X
تبلیغات
هر چیز و همه چیز - بيوكرافي بازيكران وفوتباليست ها

هر چیز و همه چیز

× اس ام اس× ورزشی ×خواندني×عاشقانه×جالب×

مریم جان چند سالته؟


من متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ هستم.

یک داستانی راجع به تو شنیده که خیلی هم جالب و هیجان انگیزه. داستان اینه که تو عاشق یک پسری بودی و با همدیگه به مسافرت میرین، اما بین راه تصادف می کنین و تو نابینا میشی. اون پسر هم تو رو ول می کنه و به خارج از کشور میره و ازدواج می کنه. آیا این داستان واقعیت داره؟

نه این داستان واقعیت نداره و امیدوارم که برای هیچ کس دیگری هم واقعیت نداشته باشه.

شما اهل کجا هستین؟ چند ساله شعر میگین؟ بهترین شعرت به نظر خودت کدومه؟

من متولد و ساکن تهران هستم. من از هشت سالگی شعر را شروع کردم. راستش من بین چند تا شعر موندم، ولی فکر کنم بهترین، شعر "یک نامه بی جواب" از کتاب و آلبوم "مثل هیچکس" باشه که با این جمله شروع میشه، "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی... ."

مریم جان، دو تا آلبوم در خارج از کشور در اومده که شعرهای توست. یکی آلبوم خانم مهستی که شادمهر عقیلی اون رو ساخته و دیگری آلبوم کامران و هومن ساخته آقای رامین زمانی هستش. در ضمن می دونم که یک کتاب هم در دست چاپ داری. بهت خیلی تبریک میگم. مهدی از اصفهان پرسیده خودت به چه نوع موسیقی علاقه داری؟ سبک حال و روزت با کدوم موسیقی بیشتر می خونه؟

من آهنگهای آروم و کلاً آهنگهایی که به من آرامش می دهند رو دوست دارم. از سازهای گیتار، پیانو و فلوت خیلی خوشم میاد. هر صدایی که من رو از دنیای حال حاضرم فراتر ببره دوست دارم، حتی ممکنه یک آهنگ ایتالیایی یا اسپانیایی هم که من هیچی ازش نمی فهمم این حس رو در من به وجود بیاره. چون موسیقی فراتر از کلام عمل می کنه و میتونه ما رو به یک دنیای دیگه ببره. هر چیزی که نأثیر گذار و زیبا باشه و ریتم تند هم نداشته باشه، من دوست دارم.

آیا خودت سازی میزنی و استادت چه کسی است؟

من به کیبورد مسلط هستم البته فقط برای دل خودم کیبورد می زنم و برای یادگیری یک جلسه پیش آقای لاچینی رفتم. کمی هم گیتار می زنم.

خانم حیدرزاده شما خیلی کم پیدا هستین، کجاها هستین؟ خوش می گذره؟

مریم: راستش خوش که نمی گذره! من خیلی جای دوری نیستم. مدتی مشغول کتاب جدیدم بودم و بعد سرگرم آلبوم جدید و همینطور مشغول نوشتن شعر برای دوستان خواننده بودم.

آیا ازدواج نکردی؟ و آیا با آقای گلزار خویشاوند هستی؟
مریم: نه، من هنوز ازدواج نکردم و با آقای گلزار هم خویشاوند نیستم.

چرا ازدواج نکردی و جریان احساساتت چیه این روزها؟

علتش به دلیل نبودن کسیه که می خواستم. من علاوه بر شرایط خاص یک ملاک های عجیب و غریب هم دارم. به نظر من در این مورد خاص باید یا بهترین باشه یا اصلاً نباشه و اصلاً نمی تونم اعتدال به خرج بدم. به همین خاطر فعلاً در یک اعتصاب رمانتیک به سر می برم!

تا حالا چند بار عاشق شدی؟ اگر عاشق کسی بودی آیا طرف مقابلت این رو می دونسته؟ و آیا حالا فکر می کنی که بهت خیانت شده؟

به معنای واقعی که می تونم ازش به عنوان یک عشق جاودانه در گذشته یاد کنم، فقط یک بار. بله اون هم می دونسته. بله، یک همچین حسی دارم!

مریم جان قرمزته یا آبیته؟!

مسلماً قرمز، پرسپولیس، منچستر، میلان و رئال مادرید هم چون تمام ستارگان اونجا هستند.

میشه کمی از آرزوهات برام بگی البته نه در قالب شعر.

آرزوی کسانی که پاییز رو بیشتر از فصلهای دیگر دوست دارند رسیدنه و یا چشیدن طعمی بیشتر از رسیدنه.

اگر روزی نخواهی شعر بگی چیکار می کنی؟

فکر می کنم که اون موقع نشه دیگه زندگی کرد، ولی شاید نقاشی کنم.

تا به حال از کسی پرسیدی که دوستت داره و چه جوابی دریافت کردی؟

راستش تا به حال نپرسیدم ولی اونهایی که خودشون هم گفتن، راست نگفتن!

مریم جان دنیا رو چطور می بینی؟ من از آدمهای بینا پرسیدم و چیزی دستگیرم نشد، نظر تو چیه؟ زندگی چه رنگیه؟

زندگی رسم خوشایندی نیست... زندگی اجبار است... لاجرم باید زیست. زندگی یه قانونیه که متأسفانه در نهایت بی عدالتی تصویب شده و هیچ کشور و هیچ مرز و قانونی نمی تونه روی دست اون بلند بشه.

یادت هست چه شعری رو برای آقای خامنه ای در حضورشون خوندی؟

یک شعری بود به نام "مرور" در کتاب "تقصیر من نبود". این شعر مضمون اجتماعی داره.

وقتی شنیدی که یکی از شعرهای شما رو خواننده ای لس آنجلسی در آهنگش خوانده نترسیدی؟ با آدمها زود قاطی میشی؟ اگر مجبور باشی یک روز باقیمانده از عمرت رو موجودی به جز انسان باشی، ترجیح میدی چه باشی؟ و اون روز چه می کردی؟ آیا تا به حال کسی رو به جز خانواده ات اونقدر دوست داشتی که اگر بخوان با تیر بزننش، تو حاضر باشی خودت رو جلوی گلوله بندازی؟ دوست داری خواننده بشی؟ ترانه "من تو رو می خوام" رو برای چه کسی گفتی؟

نه، متولدین آبان شجاع هستن! نه خیلی سخت با آدمها قاطی میشم ولی وقتی قاطی میشم، برام جدایی خیلی سخته. در افسانه ها پرنده ای به نام مرغ آمین وجود داره که از هرجایی رد میشه اگر آدم آرزویی بکنه، اون لحظه آرزوش برآورده میشه. منم دلم می خواد اون روز مرغ آمین باشم و به این ترتیب آرزوی چندین هزار نفر رو برآورده کنم. بله کسی رو انقدر دوست داشتم ولی کاشکی واقعاً ازم می خواست که جونم رو براش فدا کنم. من فکر نمی کنم که صدام برای خواننده شدن خیلی مناسب باشه ولی باید این رو به عهده آهنگسازها گذاشت که تشخیص بدن. فقط سکوت می کنم به جای جواب! بعضی چیزها اگر مرور نشن بهترن..

بهترین روز زندگیت چه روزی بوده؟

فکر کنم که هنوز اون روز نیومده باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 9:47  توسط ابراهیم  | 

 

 

غلامرضا تختی در روز پنجم شهريور ماه ۱۳٠۹در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در محله‌ خانی آباد تهران به دنيا آمد. "رجب خان" - پدر تختی - غير از وی دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. "حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلی در دكانش بر روی تخت بلندی مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به "نام خانوادگی" تبديل شد. رجب خان با پولی كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زمينی خريده و يك يخچال طبيعی احداث كرده بود و از همين راه، مخارج زندگی خانواده‌ پرجمعيت خود را تأمين مي‌كرد.

 

نخستين واقعه‌ای كه در كودكی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش برای تأمين معاش خانواده‌ ناچار شد خانه‌ مسكونی خود را گرو بگذارد. تختی سالها بعد در آخرين مصاحبه‌ خود با يادآوری اين ماجرای تلخ مي‌گويد: "يك روز طلبكاران به خانه‌ ما آمدند و اثاثيه‌ خانه و ساكنينش را به كوچه ريختند، ما مجبور شديم كه دو شب را توی كوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه‌ همسايه‌ها و دو اتاق اجاره كرديم. چندی بعد روزگار، عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ كرد تا اين كه مجبور شد يخچال طبيعي‌اش را نيز بفروشد. اين حوادث تأثير فراوانی در روحيه‌ پدرم گذاشت و باعث اختلال روحی او در سالهای آخر عمر شد."

 

در چنان شرايطی، غلامرضا تنها ۹سال به تحصيل پرداخت. وی خود می‌گويد: "مدت ۹سال در دبستان و دبيرستان منوچهری كه در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای كه از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است كه هيچوقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در ميان مردم و برای مردم درسهايی به من آموخت كه فكر مي‌كنم هرگز نمی توانستم در معتبرترين دانشگاهها كسب كنم.

 

زندگی همچنين به من آموخت كه مردم را دوست بدارم و تا آنجا كه در حد توانايی من است، به آنان كمك كنم. حال، اين كمك از چه طريقی و از چه راهی باشد، مهم نيست. هر كس به قدر تواناييش ..."

غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز كرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتی او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی كه تازه به فكر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت كه ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.

شادروان تختی در مصاحبه‌ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی‌اش می‌گويد: "با آن كه علاقه‌ی فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم كه در جستجوی كاری برآيم. زندگی، نان و آب، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت يا هشت تومان، كار كردم. دنيا در حال جنگ (جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می‌گذشت."

 

آشنايی حقيقی تختی با ورزش و كشتی در باشگاه "پولاد" آغاز شد. وی كه پيش از اين گودها و زورخانه‌های فراوانی ديده بود و شيفته‌ تواضع و افتادگی پهلوانانی كشتی و ورزشی باستانی شده بود، برای نخستين بار در سال هزار و سيصد و سی و نُه به باشگاه پولاد (واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علاقه و استعداد وافری كه نسبت به كشتی نشان داد مورد توجه مرحوم "حسين رضی زاده" مدير آن باشگاه قرار گرفت.

 

تختی، خود می گويد: "رضی خان آدم خوبی بود، اگر كسی را نشان مي‌كرد و می‌ديد كه استعداد كشتی دارد، دست از سرش بر نمی‌داشت. در گرمای تابستان لخت می‌شديم و هر روز از ساعت دو بعد از ظهر تا چندين ساعت كشتی می‌گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبری نبود. كشتی گيران برای وزن كم كردن، به خزينه می‌رفتند تشكهای كشتی را با پنبه پر می‌كردند، اما خاك و خاشاك آن، بيش از پنبه بود."

 

تختی كه پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سليمان) روانه‌ خدمت سربازی شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصتها و توجهات فراهم شده، به ‌ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون كشتی كه در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات كشتی خود را بار ديگر آغاز كرد. تختی خود در اين باره می‌گويد: "وقتی در سال ۱۳۲۸در مسابقه‌ بزرگ ورزشی (كاپ فرانسه) شركت كردم، در همان اولين دوره ضربه فنی شدم. اما تمرينهای جدی و سختی كه در پيش گرفتم، مرا ياری كرد تا حقيقت مبارزه را درك كنم؛ اگر چه شور پيروزی در سر داشتم، اما كار و كوشش را سرآغاز پيروزی می‌دانستم."

 

به اين ترتيب تختی با تمرين و پشتكار مثال زدنی رفته رفته خود را از ميان بازنده‌ها بيرون كشيد و سرانجام در سال هزار و سيصد و سی در وزن هفتاد و نه کيلوگرم به عضويت تيم ملی درآمد. وی در نخستين دوره‌ مسابقه‌های كشتی آزاد قهرمانی جهان (هلسينكي، ۱۹۵۱) با وجود آن كه هنوز ۲۱سال داشت، نايب قهرمان جهان شد. درخشش خيره‌ كننده‌ی تختی در رقابتهای كشتی هلسينكی كه در نخستين حضور او در مسابقه‌های قهرمانی جهان و در فاصله‌ كمتر از دو سال از ورودش به ميادين ورزشی داخلی اتفاق افتاد، بيش از هرچيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده‌ كم نظير تختی و همچنين استعداد و مهارت فوق‌ العاده‌ او در زمينه‌ كشتی بود.

 

گفتنی است در اولين دوره مسابقات قهرمانی كشتی آزاد جهان كه از لحاظ تاريخی ميدان معتبر و تعيين كننده‌ای برای كشتی ايران و جهان بود، تيم ملی كشتی آزاد ايران با تركيب كامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پيدا كرد و با كسب دو نشان نقره (محمود ملاقاسمی و غلامرضا تختی) و دو نشان برنز (عبدالله مجتبوی و مهدی يعقوبی) در نتيجه‌ ای درخشان و غير قابل تصور پس از تيمهای ملی تركيه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.

 

مسابقات سال ۱۹۵۱هلسينكی (فنلاند) برای تختی آغاز راهی بود كه طی ۱۵سال آينده با كسب دهها پيروزی و فتح سكوهای متعدد قهرمانی در بزرگترين ميادين بين‌المللی كشتی ادامه يافت.

شادروان غلامرضا تختی در سال ۱۳۳۱(۱۹۵۲) در نخستين حضور خود در رقابتهای المپيك با كسب شش پيروزی و قبول يك شكست در برابر "ديويد جيما كوريدزه" از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در اين مسابقه‌ها توانست حيدر ظفر ترك را كه سال پيش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شكست دهد.

 

تختی در دومين دوره‌ مسابقات جهانی كه در خرداد ماه هزار و سيصد و سی و سه (1954) که در توکيو برگزار شد، در وزن هفتم (هفتاد و هشت کيلو) به رقابت پرداخت كه با وجود پيروزيهای درخشان و شايستگی فراوانی كه از خود بروز داد با قبول يك شكست غير منتظره در برابر "وايكينگ پالم" سوئدی از راهيابی به فينال بازماند و در نهايت عنوان چهارمی اين وزن را به دست آورد.

تختی شش ماه بعد در يك ديدار دوستانه در سوئد، «پالم» را با ضربه‌ فنی شكست داد و باخت غافلگيرانه توكيو را به خوبی جبران كرد.

 

شادروان تختی همچنين در سال ۱۹۵۵ در جشنواره‌ بين‌المللی ورشو موفق به كسب نشان نقره شد. اما سومين دوره‌ مسابقه‌های قهرمانی جهان (استانبول، ۱۹۵۷) تجربه‌ تلخی برای مرحوم تختی بود. وی كه در اين دوره از رقابتها، برای اولين و آخرين بار در وزن فوق سنگين آن زمان (۸۷+ كيلوگرم) كشتی می‌گرفت، به دليل وزن بسيار كمتر نسبت به رقيبان با دو باخت حذف شد. پهلوان ايران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه كشتی گرفت و نتايجی كه به دست آورد با توجه به آن كه با وزن ۹۲كيلوگرم به مصاف كشتی گيران فوق سنگين رفته بود، در مجموع غير قابل قبول نبود.

 

به عنوان نمونه «ديتريش» آلمان و «ايوان ويخريستيوك» روس، حريفان اصلی تختی در اين رقابتها صد و ده كيلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نيز از تجربه‌ خوبی برخوردار بودند.

 

در بازيهای المپيك ملبورن (استراليا) كه در آذرماه ۱۳۳۵(۱۹۵۶) برگزار شد تختی يك بار ديگر در وزن هفتم (۸۷ كيلوگرم) به مصاف رقبايی از شوروی، آمريكا، ژاپن آفريقای جنوبی، كانادا و استراليا رفت و با شكست تمامی حريفان اولين نشان طلای خود را به گردن آويخت. اين برای نخستين بار بود كه دو قهرمان از آمريكا و شوروی در يك سكوی معتبر جهانی پايين تر از حريف ايرانی قرار می‌گرفتند. جهان پهلوان تختی در اسفند ماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوری به مقام پهلوانی ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سالهای سی و شش و سی و هفت نيز اين عنوان را تکرار کرد. جهان پهلوان تختی در سال ۱۹۵۸در بازیهای آسيايی توكيو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفيه به ترتيب نشانهای طلا و نقره‌ اين رقابتها را به گردن آويخت و در مهر ماه سال سی و هشت (هزار و نهصد و پنجاه و نه) در چهارمين دوره‌ مسابقات كشتی آزاد قهرمانی جهان كه در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرمانی جهان خود را كسب كرد. "بوريس كولايف" از شوروی تنها كشتی گيری بود كه با امتياز به تختی باخت و در ۵ كشتی ديگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترك تختی با ضربه‌ فنی مغلوب پهلوان ايران شدند.

 

تيم ملی كشتی آزاد ايران كه در رقابتهای تهران با اكتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبيبی با وجود برخوردی از امتياز ميزبانی در حفظ عنوان سومی سالهای قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره‌ی بازيهای المپيك (ايتاليا، هزار و نهصد و شصت) تا مكان پنجم رده بندی سقوط كرد. تختی كاپيتان تيم ملی و پر تجربه ‌ترين كشتی‌گير ايران كه در اين رقابتها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزی در پنج ديدار با در مسابقه‌ نهايی با قبول شكست در برابر "عصمت آتلی" از تركيه به گردن آويز نقره دست يافت.

 

مسابقه‌های قهرمانی جهان در يوكوهامای ژاپن ميدانی فراموش نشدنی برای كشتی ايران بود. تيم ملی كشتی آزاد كشورمان پس از حضور در  ۸دوره مسابقات المپيك و جام جهانی در رقابتهای جهانی ۱۹۵۹ژاپن، پر افتخار‌ترين حضور خود در تاريخ كشتی را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا، يك نشان نقره، يك نشان برنز و يك عنوان پنجمی به مقام قهرمانی كشتی آزاد جهان دست يافت.

 

جهان پهلوان تختی كه در اين مسابقات در وزن ۸۷ كيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرين مدال طلای خود را به گردن آويخت. كشتی‌گيران آزاد ايران در ششمين دوره‌ی رقابتهای قهرمانی جهان در توليدوی آمريكا (۱۹۶۲) نيز حضوری شايسته داشتند.


تيم ملی ايران اگرچه نتوانست مقام قهرمانی خود را در اين مسابقات حفظ كند ولی كسب مقام سوم جهان نيز با توجه به كارشكنیها و ناداوریهايی كه در حق تختی و ساير كشتی‌گيران ايران روا شد نتيجه‌ قابل قبولی تلقی مي‌شود. جهان پهلوان تختی در اين مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر «وان براند» آمريكايی، «مرويد» روسی و «عصمت آتلی» كه از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حيثيت كشتی ايران به خوبی دفاع كرد و در نهايت پس از تساوی با «مرويد» جوان تنها به دليل ۲۰۰گرم اضافه وزن نسبت به حريف از دريافت نشان طلا محروم شد و به گردن آويز نقره رضايت داد.

 

قهرمان ارزشمند ايران در شرايطی در اين ديدارها شركت كرد كه از بيماری خطرناكی رنج می‌برد با اين حال عشق به ملت ايران او را به مصاف با بزرگترين قهرمانان جهان كشاند. شدت بيماری تختی به حدی بود كه پس از ديدار فينال سريعاً به نيويورك منتقل و روز بعد در بيمارستان بزرگ نيويورك تحت عمل جراحی قرار گرفت. در فاصله  سالهای هزار و نهصد و شصت و دو تا هزار و نهصد و شصت و شش، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تيم ملی ايران بود. اما تنها در بازيهای المپيك هزار و نهصد و شصت و چهار توکيو شركت كرد كه در اين ديدار با بد ‌اقبالی از كسب چهارمين نشان المپيك خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اكتفا كرد. البته جانشينان تختی در مسابقات جهانی صوفيه (هزار و نهصد و شصت و سه) و منچستر (هزار و نهصد و شصت و پنج) ‌از دريافت حتی يك امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در كنار عشق وافری كه ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواستهای مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابتهای جهانی را برانگيخته بود. پهلوان سی و شش ساله  ايران با وجود عدم آمادگی كافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شركت در مسابقه های جهانی هزار و نهصد و شصت و شش (تير ماه هزار و سيصد و چهل و پنج) توليدو را پذيرفت.

 

تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی هزار و نهصد و شصت و شش از نظر نتايج فنی و پيروزی با ضربه‌ فنی، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين كشتی گير وزن هفتم ايران راهی آمريكا شده بود با اين حال كارشكنیها و برخوردهای سوئی كه از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به او روا مي‌شد روحيه‌ او را تضعيف كرده بود.

 

جهان پهلوان به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمی كه برای بدرقه  او و همراهانش آمده بودند در گفت‌ و گو با خبرنگار "كيهان ورزشی" گفت: "هيچ چيز نمي‌تواند مرا خوشحال كند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق. نسبت به اين مردمی كه به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگی می‌كنم. راستی چقدر محبت بدهكارم؟ من چرا بايد كشتی بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم، مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را می‌دانستم من هم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم ... وقتی كسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی‌اش خواهد شد، يقيناً نخواهد توانست بگويد چرا كشتی می‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت می‌كند." تختی كه بی‌اميد به مصاف تازه نفسی ها و جوانان جويای نام رفته بود، متأسفانه با بدترين قرعه‌ ممكن نيز مواجه شد به طوری كه پس از پيروزی پنج بر صفر در مقابل حريفی از مجارستان به مصاف «الكساندر مدويد» و «احمد آئيك» (نفرات اول و دوم اين دوره از رقابتها) رفت و با قبول شكست در برابر آنها برای هميشه با صحنه‌ كشتی خداحافظی كرد.
 

يادش گرامی باد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 10:8  توسط ابراهیم  | 

 

 

الکساندرو رودریگز داسیلوا که در ۲ سپتامبر ۱۹۸۹ در پاتو برانکو پارانا به دنیا آمد و به نام الکساندر پاتو شناخته میشه مهاجمی برزیلیه که طی سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ برای اینترناسیونال بازی کرد. در اوت ۲۰۰۷ قراردادی رو با میلان امضا کرد. نام مستعارش «داک» از شهر محل تولدش گرفته شده«پاتو برانکو»(که یه فارسی میشه«اردک سپید»).


 زندگی کودکی

او فوتسال را از ۳ سالگی در شهر محل تولش آغاز کرد. به زودی تواناییش در تمام ایالت جنوب برزیل پارانا شناخته شد بعد از تشویق شدن به وسیله بسیاری از مربیانش او در نوجوانی به Porto Alegre, Rio Grande do Sul رفت تا برای بازی در گرمیو (تیم محبوبش در کودکی)اقدام کنه اما به هر حال خانوادش تصمیم گرفتند که او باید برای اینترناسیونال بازی کنه . در سال ۲۰۰۱ در ۱۱ سالگی او به آنجا منتقل شد و به همراه ۸۳ نوجوان دیگر که مثل او می‌خواستند در تیم اول اینترناسینال نامی برای خود دست و پا کنند.


 زندگی حرفه‌ای

بعد از قراردای که درآمد سالانه او رو از ۳۰۰۰ به ۲۵۰۰۰ دلار می‌رسوند و مدت حضورش رو تا ۲۰۰۹ افزایش می‌داد و مبلغ آزادی او (مبلغی که به اضای حق رضایت نامه داده می‌شود) به ۲۳ میلیون دلار رسید پاتو بالاخره برای شروع کردن بازی در لیگ برزیل آماده شناخته شد.

در اولین بازی او در تیم اصلی در ۱۷ سالگی او تیمش را در برد ۴-۱ برابر پالمیراس کمک کرد(در ۲۶ نوامبر ۲۰۰۶).او سه پاس گل و یک گل در اون بازی داشت. عملکرد او نظرهارو به سمتش جلب کرد و پیشبینی‌ها و مقایسه‌ها رو با دیگر سوپراستار برزیلی رونالدینیو به وجود آورد.

پاتو اولین گل اینتر ناسینال در جام باشگاههای جهان رو در ۱۳ دسامبر در نیمه نهایی برابر الاهلی قاهره به ثمر رسوند که تیمش رو در پیروزی ۲-۱ یاری کرد و به فینال مسابقات رسوند. او در نیمه دوم به خاطر مصدومیت پای راست تعویض شد و جانشین او گل دوم و پیروزی بخش تیمش رو به ثمر رسوند.

قبل از بازی تیمش برابر بارسلونا در بازی نهایی ستاره برزیلی بارسلوناًرونالدینیو" او رو بازیکن بازیکن قابل توجه در فوتبال برزیل معرفی کرد. او در اون بازی درخشان نبود و قبل از اینکه تیمش توسط آدریانو گابیرو گل برتری رو به ثمر برسونه و سبب قهرمانی بشه تعویض شد.

او تیم برزیل رو درقهرمانی آمریکای جنوبی ۲۰۰۷ در پاراگوئه یاری کرد.که سبب صعود برزیل به مسابقات جهانی زیر ۲۰ سال در کانادا و المپیک ۲۰۰۸ پکن شد.او بهترین گلزن برزیل در این تورنمنت بود با ۵ گل زده.

پاتو با باشگاههای بزرگ زیادی از جمله میلان بنفیکا یووه اینتر لیورپول چلسی و آرسنال در ارتباط بود.

میلان رسما جذب پاتو رو در ۲ آگوست ۲۰۰۷ اعلام کرد. مبلغ قرارداد او کمترین میزان ذکر شده در قرارداد او با اینترناسیونال بود ۲۰ میلیون دلار(۱۴٫۷ میلیو یورو). با توجه به قوانین فوتبال ایتالیا برای غیر اروپایی‌هایی که به سن قانونی نرسیده‌اند پاتو قادر نخواهد بود در دیدارهای رسمی میلان تا ۳ ژانویه ۲۰۰۸ شرکت کند(زمانی که بازار نقل و انتقالات ایتالیا باز می‌شود).به هر حال میلان اجازه دارد از ۳ سپتامبر ۲۰۰۷ «یک روز پس از ۱۸ ساله شدنش» او را در تمرینات و مسایقات دوستانه شرکت دهد.

او در مجله وردساکر و مچ بهترین بازیکن زیر ۲0 سال جهان انتخاب شد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 0:6  توسط ابراهیم  | 

آرش لباف 29 ساله در تهران به دنیا آمد وی تا سن 10سالگی زندگیش را در  تهران

بود و درسال 1980از ایران به  سوئد رفتند با پدر مادر و2برادرش در سوئد زندگی می کنند

 شغل ارش: خوانندگی .آهنگ سازی وتهیه کنندگی می با شد.حال ارش در مالمو زندگی میکند

وی از زمانی که در دانشگاه  بود به موسیقی علاقه داشت ارش  می گوید: که

همه ای زندگی من موسیقی است ارش 22سپتامبر2004 اولین البوم خود را

با نام برو برو عرضه کرد ورگورد خوبی در سوئد داشت در جدول

رگرد سوئدموسیقی تاپ 10سوئد شماره 1 شدارش به طرفداران خود میگوید:

(رویاهای هرروز  تو نگه دار تا رویاهات به حقیقت بپوندند)

در سال 2008 با دختر 19 ساله به نام: ایسل آهنگ همیشه را

 اجرا کرد وتوانست به افتخارات جهانی برسد

آرش در یک کیلپ  فیلم هند به ایفا ی نقش پرداخت.

و انجا هم مورد تشویق قرار گرفت.

آهنگ وآلبوم های آرش

آرش آرش

Crossfade

.1 Midouni - می دونی

.2 Donya - دنیا

3. Laf - لاف

4. Doset Nadaram - دوست ندارم 

5. Hal Bede - حال بده

6. Naro - نرو - آرش

7. Chori Chori  - چوری چوری - آرش

8. Pure Love You Can - پور لاو یو کن

9. Candy - کاندی

10. Tanham - تنهام

11. Donya - Remix  - دنیا – ریمیکس

آرش

1. Tike Tike Kardi - تیکه تیکه کردی دلمو

2. Boro Boro - بورو بورو - برو برو

3. Saghi - ساقی

4. Bas Kon - بس کن

5. Behnaz - بهناز

6. Yalla - یالا بیا پیشم یالا

7. Temptation - وسوسه

8. Begoo Ey Yar Begoo - بگو ای یار بگو - دی جی آرش

9. Donya - Emroozo Farda - دونیا - امروز فردا

10.Dasa Bala  -دستا بالا   

11.kandi   -   کاندی 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 23:31  توسط ابراهیم  | 


بیوگرافی کامل الهام حمیدی

نام و نام خانوادگی:
الهام حمیدی

تاریخ تولد و محل تولد:
مهر ۱۳۵۶ در تهران

زمینه فعالیت:
بازیگر

مدرک تحصیلی:
۲ منبع :

۱- پزشکی

۲- حسابداری

وضعیت :

متاهل

مجموع آثار وی:

سینمایی:
- تیک (اسماعیل فلاح پور، ۱۳۸۰)
- دنیا (منوچهر مصیری، ۱۳۸۰)
- وعده دیدار (جمال شورجه، ۱۳۸۲)
- خیلی دور خیلی نزدیک (رضا میرکریمی، ۱۳۸۳)
- شهرآشوب (یدالله صمدی، ۱۳۸۴)
- سرگیجه (محمد زرین دست، ۱۳۸۴)
- بچه های ابدی (پوران درخشنده، ۱۳۸۵)
- محیا (اکبر خواجویی، ۱۳۸۶)
- دلداده (قدرت الله صلح میرزایی، ۱۳۸۷)

مجموعه های تلویزیونی:
- مسافری از هند (قاسم جعفری، ۱۳۸۲)
- زیر تیغ (محمدرضا هنرمند، ۱۳۸۵)

جوایز و جشنواره ها:
برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک – ۱۳۸۴
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک – ۱۳۸۳

ا
 الهام حمیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 0:17  توسط ابراهیم  | 

بیوگرافی کامل هانیه توسلی

نام و نام خانوادگی:
هانیه توسلی

تاریخ تولد و محل تولد:
متولد ۱۷ خرداد۱۳۵۸ – همدان

زمینه فعالیت:
بازیگر

مدرک تحصیلی:
فارغ التحصیل نمایش نامه نویسی

مجموع آثار وی:

- شام آخر (فریدون جیرانی، ۱۳۸۰)
- اثیری (محمدعلی سجادی، ۱۳۸۰)
- شبهای روشن (فرزاد مؤتمن، ۸۱ – ۱۳۸۰)
- گاهی به آسمان نگاه کن (کمال تبریزی، ۱۳۸۱)
- جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا، ۱۳۸۲)
- یک شب (نیکی کریمی، ۱۳۸۳)
- کافه ستاره (سامان مقدم، ۱۳۸۳)
- زمان می ایستد (علیرضا امینی، ۱۳۸۴)
- عصر جمعه (مونا زندی حقیقی، ۱۳۸۴)
- عاشق (افشین شرکت، ۱۳۸۵)

مجموعه های تلویزیونی:
- غریبه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۹)
- وفا (محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۴)
- میوه ممنوعه (حسن فتحی، ۱۳۸۶)

فیلم کوتاه و داستانی:
- روی جاده نمناک (مهدی کرم پور، ۱۳۸۰)
- دیروقت (اصغر نعیمی، ۱۳۸۳)

جشنواره ها و جوایز:

- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن هفتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب
های روشن » – ۱۳۸۲
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « شب های روشن » – ۱۳۸۱
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « جایی برای زندگی » – ۱۳۸۳
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « زمان می ایستد » – ۱۳۸۴

اطلاعاتی بیشتر در مورد وی:
اولین بار با بازی در مجموعه تلویزیونی « غریبه » جلوی دوربین ظاهر شد و سپس با بازی در فیلم « شام آخر » (فریدون جیرانی، ۱۳۸۰) توانایی هایش را به رخ همگان کشید و یک سال بعد با بازی درخشانش در فیلم « شب های روشن » (فرزاد موتمن، ۱۳۸۱) کاندید سیمرغ بلورین جشنواره بیست و یکم فیلم فجر و برنده تندیس زرین هفتمین جشن خانه سینما
(۱۳۸۲) شد.

هانیه توسلی غیر از بازیگری سمت های چون دستیاری کارگردانی فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، ۱۳۷۹) و انتخاب بازیگر فیلم « دیشب باباتو دیدم آیدا » (رسول صدرعاملی، ۱۳۸۳) را نیز عهده دار بوده است.



هانیه توسلی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 0:6  توسط ابراهیم  | 

هنرپیشه-سينماي ايران كه در 21 سالگي، سيمرغ بلورين جشنواره فجر را از آن خود كرده است. وي در 25 مهرماه سال 1364 در تهران به دنيا آمد. ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيه‌كننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقه‌مندان به سينما مي‌‌شناسند، (رخشان بني‌اعتماد...)
باران مي‌‌گويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...

يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلم‌هاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
همچنين در سال 84، بازي در فيلم ابوالحسن داودي با نام (تقاطع) را ايفا كرد... در ماه مبارك رمضان امسال نيز اولين كار تلويزيوني خود را بازي كرد. مجموعه‌اي به كارگرداني محمدحسين لطيفي، به نام (صاحبدلان.) پس از بازي در اين مجموعه به آبادان رفت و در فيلمي از همين كارگردان به نام (روز سوم) بازي كرد. فيلمي كه او را كانديد دريافت جايزه فجر كرد، اما باران سينماي ايران به جز اين فيلم، در فيلم مادرش (خون‌بازي) هم كانديد گشت و همين فيلم باعث شد، او در 21 سالگي جايزه سيمرغ بلورين را به دست آورد. البته قبل از باران، ترانه عليدوستي بود كه در 17 سالگي توانست به خاطر بازي در فيلم (من ترانه 15 سال دارم)، اين جايزه را از آن خود كند.باران مي‌‌گويد: هميشه يك قضاوت درباره من است كه صحيح نيست، همه فكر مي‌‌كنند با وجود پدر و مادرم من بايد خيلي زود مي‌‌درخشيدم و توي هم نسل‌هايم، تنها كسي بودم كه پله‌پله بالا رفتم و هيچ اتفاق خاصي برايم نيفتاد. مهم نيست، من به اين گفته‌ها توجه نمي‌‌كنم، اما من هيچ‌گاه دنبال اين نبودم كه ديده بشوم، مي‌‌خواستم حرفه‌اي باشم و حرفه‌اي بودن به نظر من يعني اين‌كه عضو يك مجموعه باشي. باران اعتقادي به سوپراستار شدن ندارد:
نمي‌‌خواهم شعار بدهم اما به‌واقع دلم نمي‌‌خواهد، چون سينما براي من هدف نيست، بلكه وسيله است. پدرش مي‌‌گويد: باران دختري مسئوليت‌پذير است، شايد اين را از خلق و خوي ما به ارث برده، همچنين اعتماد به نفس عجيبي دارد. باران كوثري مي‌‌گويد: يك بازيگر خوب، بازيگري است كه هرگاه مقابل دوربين ظاهر شود، فكر كند اولين سكانس تصويربرداري‌اش است و دست و پايش بلرزد و مهم اين كه در واقع بازي كند. چرا كه مردم اين را مي‌‌خواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي هم نداشته باشي.چندي پيش كه با باران صحبت مي‌‌كرديم، به ما گفته بود (پدر و مادرم نقش مهمي در ورود من به سينما داشتند، اما باران اگر لياقت داشته باشد، مي‌‌ماند، اگر پتانسيل داشته باشد، بيننده را جذب مي‌‌كند و... ) و درست هم گفت، باران لياقت داشت كه كانديداي بازي در دو فيلم شد و از يكي از آنها سيمرغ دهه فجر را كسب كرد.
باران در رابطه با خصوصيت يك دوست خوب مي‌‌گويد (دوستي خوب است كه معرفت داشته باشد.) او اهل ورزش هم است، تنيس، اما دو سال است كه ورزش نمي‌‌كند. باران دختر سينماي ايران، در حال حاضر به همراه مادرش در آمريكا به سر مي‌‌برد، او مي‌‌گويد (پدر و مادرم بهترين دوستان من هستند.)باران در مورد فيلم (خون‌بازي) به كارگرداني مادرش مي‌‌گويد: در اين فيلم به معناي واقعي كلمه، صادقانه بازي كردم، در مورد اين فيلم و زندگي معتادها كتاب خيلي خواندم، با معتادها در ارتباط بودم، كساني كه ترك كردند يا پزشكان متخصص... حتي در جلسات ترك اعتياد هم شركت كردم، پزشكان به من كمك كردند، چون خود افراد معتاد نمي‌‌توانستند، زياد حالاتشان را به من بگويند.
همچنين از مشاوران پزشكي هم زياد كمك گرفتم، من در اين فيلم به معناي كامل، كلمه (ترس) را متوجه شدم. در مدت تحقيق و بازي ديدم كه آدم‌ها چقدر راحت اين اتفاق برايشان مي‌‌افتد كه تنها يك لحظه است. در واقع اعتياد ،آدم را تبديل به يك حيوان مي‌‌كند.
جايزه باران كوثري، (يك سمند) بود و البته پس از دريافت سيمرغ دستمزدش هم بالا رفته است.بد نيست خاطره‌اي از دوران كودكي باران كوثري از زبان پدرش بشنويم. جهانگير كوثري فوتباليست سال‌هاي دور استقلال مي‌‌گويد: باران از كودكي استعداد خوبي داشت، يادم مي‌‌آيد سر صحنه فيلم (بهترين باباي دنيا)، ساخته داريوش فرهنگ، صدابرداري سرصحنه انجام مي‌‌گرفت؛ از طرفي باران كه در آن زمان پنج سال بيشتر نداشت، بايد ديالوگ‌هاي زيادي را مي‌‌گفت و از طرفي هم سواد خواندن و نوشتن نداشت. از اين‌رو همه عوامل فكر مي‌‌كردند كه كاري بس مشكل در انتظار آنان است. آتيلا پسياني كه آن زمان دستيار كارگردان اين فيلم بود، در اولين لوكيشن، يك‌بار ديالوگ‌ها را براي باران مي‌‌خواند، به بار دوم نمي‌‌كشيد كه دخترم، ديالوگ‌ها را به خوبي حفظ مي‌‌كرد كه اين حركت باعث تعجب همه شد، اين خاطره‌اي جالب از باران بود كه در ذهن من و مادرش مانده است...جهانگير كوثري در ادامه مي‌‌گويد: باران در ايران نيست، اما دلش اين‌جاست؛ از طرف باران،

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 23:57  توسط ابراهیم  | 


 
اردشیر قلعه نوعی فرزند محمد قلعه نوعی متولد 1342در محله ای به نام نازی اباد در جنوب تهران
معروف به امیر قلعه نوعی (لقب:ژنرال
او در خانواده پر جمعیت به دنیا امد . 7 خواهر و برادر بودن .پدرش یک خودرو ولوو داشت و با ان کار میکرد و خرج زندگی خانوادهپر جمعیتش را تامین میکرداما روزهای تقریبا عادی خیلی دوام نداشت . اردشیر 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده است . از سیزده سالگی شروع به کار کردن کرد و در کنارش فونبال را نیز فراموش نکرد .

اغاز فوتبال حرفه ای

دوران بازیگری
اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم های پایه راه اهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی او را به تیم بزرگسالان راه اهن برد. او در سال 1360به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد ناصر ابراهیمی در اسفند 1360از راه اهن به شاهین رفت ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه ای که در تیمش داشت تنها امیر قلعه نوعی به شاهین برد.شاهین ملی پوش زیادی در ان روزها داشت نصر الله عبداللهی و فریاد شیران .......از این جمع بودن .
سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پر تنش بود . او سال 63 شاهین را رها کرد و جای خود را برای مدت کوتاهی به محرای شاهرخی سپرد .او نیز بعد از بعد از چند ماهی جای خود را به نصر الله عبد اللهی داد و بعد از چند ماه اردشیر 22 ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد .
او اواسط لیگ لیگ سال 66 پس از پیروزی 2 بر صفر برابر پرسپولیس شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.

حضور در استقلال تهران

زمستان 1367 او به تهران باز گشت و این بار سراغ باشگاه استقلال تهران رفت پای میز قرار داد نشست و پیراهن ابی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ 19/12/1367 مقابل پرسپولیس رقم خورد .این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می شد به پنالتی کشیده شد و اردشیر پنالتیش را از دست داد و ان بازی استقلال واگذار کرد
بازیگری در تیم ملی
این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها 19 بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقا 18 بازی ان در 30 سالگی به بعد رخ داد . امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال 1364 به تیم ملی (ب) دعوت شد .
او در اردیبهشت ماه سال 1365 همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هیچ گاه مجددآ به تیم ملی فرا خوانده نشد یعنی سال 21/6/1372 دیدار ایران-بوسنی هرزگوین که با سر مربیگری علی پروین انجام شد . در کارنامه ملی تنها یک گل ان هم به کویت دیده میشند
دوران مربیگری
برق تهران _ کشاورز _ اسقلال اهواز _مس کرمان
استقلال تهران
قلعه‌نویی ۴ فصل سرمربی تیم استقلال را بر عهده داشته، همچنین در ۲ مقطع نیز تیم استقلال را در بازی‌های جام‌حذفی هدایت نموده‌است. و از خود در تیم استقلال کارنامهٔ درخشانی را به جای گذاشته‌است.
وی در اولین حضورش به عنوان سرمربی در تیم استقلال توانست این تیم را قهرمان جام حذفی ۸۱-۱۳۸۰ کند.
اما یک سال بعد یعنی در سال ۸۲ وی به عنوان سرمربی تیم استقلال انتخاب گردید. او در سومین دوره از لیگ برتر تیم استقلال را در آستانهٔ قهرمانی در لیگ برتر قرار داد اما در هفته‌های پایانی نتوانست به این عنوان برسد و نائب قهرمان شد. او در فصل بعد باز هم تیم استقلال را در کورس قهرمانی قرار داد اما در آن فصل تیم استقلال با تفاضل گل کمتر نسبت به ذوب آهن سوم شد البته خط حمله استقلال در آن فصل با زدن ۵۱ گل بهترین خط حمله لیگ شد. در فصل بعد و در لیگ برتر فوتبال ایران ۸۵-۸۴ بالاخره وی توانست تیم استقلال را برای اولین بار در لیگ برتر قهرمان کند.
در فصل نخست مربیگری بعد از یک فصل بسیار بد با رولند کخ ، استقلال تهران با انجام بازی های جذاب و بی نظیر و تماشگر پسند در حالیکه تا آخرین هفته‌ها در صدر بود در پایان به نائب قهرمانی اکتفا کرد.
در فصل دوم استقلال تهران گر چه به‌مراه فولاد خوزستان کمترین شکست را در کارنامه داشت، اما در پایان سوم شد. البته استقلال تهران این فصل هم به‌مراه امیر قلعه نوعی بازی هایی تماشاگر پسند و جذاب را به نمایش گذاشت.
اما در نهایت در فصل سوم قلعه نوعی این بار استقلال را قهرمان لیگ برتر کرد.
چهارمین فصل حضور در آبی پوشان دو قهرمانی داشت:
سپاهان اصفهان
او بعد از جدایی ار استقلال در 2 خرداد 1388 برای یک یال به صورت رسمی به تیم سپاهان رفت و تا سال 1389 رهبری تیم را برعهده داشت و توانست در سال 1389 قهرمان لیگ برتر شود و بعد از پروین که 2 بار متوالی قهرمان لیگ شده بود توانست 2 بار به طور متوالی قهرمان لیگ شده و این افتخا را به کارنامه خود اضاف کند
تیم ملی فوتبال ایران
او بعد از قهرمانی استقلال در سال 1385ی تیم ملی کشورمان را بر عهده گرفته و از همکاری افرادی چون براهیم زاده ، پیروانی ، آقاجانیان
و حتی مظلومی استفاده کرد. با این حال تیم ملی در رقابتهای جام ملت های اسیا در یک چهارم نهایی در مقابل کره جنوبی با ضربان پنالتی مغلوب شد و از گردنه بازیها کنار رفت.
افتخارات
مربیگری
قهرمانی در لیگ برتر با باشگاه استقلال84-85 و 87-88
قهرمانی در لیگ برتر با باشگاه سپاهان 88-89
قهرمانی در جام حذفی با باشگاه استقلال80-81و 86-87
نایب قهرمانی و سومی در لیگ برتر با باشگاه استقلال 82-83و 83-84
بازیگری
قهرمانی در باشگاهای اسیا1370
قهرمانی لیگ با باشگاه استقلال 1368
قهرمانی جام حذفی با باشگاه استقلال74
قهرمانی باشگاهای تهران70
قهرمان سوپرجام تهران73
قهرمان دسته سه72
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:55  توسط ابراهیم  | 




ابراهیم توره متولد سنگال در فصل ۸۷-۸۸ با قراردادی یک ساله به پرسپولیس پیوست.
وی که فصل گذشته در پیکان بازی کرده بود، ۲۱ بار برای این تیم به میدان رفت و ۱۳ گل نیز برای پیکان به ثمر رساند.

وی دست پرورده ی باشگاه نوجوانان Metz فرانسه است و فوتبال خود را از تیم نادي الوداد الرياضي موراکو شروع کرد و با این باشگاه قراردادی دو ساله داشت.
اما قبل از پایان قراردادش با این باشگاه، برای قرارداد با تیمی از لیگ برتر ایران، نادي الوداد الرياضي را ترک کرد و به ایران آمد.
نیم پاس تهران ابتدا خواستار این بازیکن بود و مراحل نهایی برای انتقال این بازیکن نیز انجام شد اما پس از دادن امتیاز پاس تهران به شهر همدان این انتقال منتفی شد.
توره سپس در تمرینات استقلال شرکت کرد اما مورد پسند ناصر حجازی در نیامد و در آخر با پیکان قرارداد یک ساله ای امضاء کرد و فصلی عالی را پشت سر گذاشت.
(بیست و یک بازی و سیزده گل) استقلالی ها که فهمیدند چه بازیکنی را از دست دادند دوباره در فصل ۸۷-۸۸ خواستار وی شدند که او نهایتا به تیم پرسپولیس پیوست.او در حال حاضر در تیم سپاهان اصفهان توپ می زند.

او دو سال نیز برای تیم ملی زیر ۲۱سال سنگال بازی کرده است.






__________________
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:53  توسط ابراهیم  | 

احسان حاج‌صفیاده ۷ اسفند ۱۳۶۹ در کاشان) هافبک فوتبال اهل ایران است که اکنون برای باشگاه فوتبال سپاهان در لیگ برتر ایران بازی می‌کند.او در فصل ۱۳۸۶-۱۳۸۷ عنوان پدیده فوتبال ایران را بدست آورد.
حاجی صفی در دو بازی برای سپاهان در جام جهانی باشگاه‌های ۲۰۰۷ و بطور منظم برای سپاهان در طول فصل اخیر بازی کردو به همراه سپاهان در لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۰۷ به مقام دوم دست یافت.
احسان در دو پست هافبک مرکزی و چپ بازی می‌کند و شش گل در لیگ برای سپاهان در در فصل ۲۰۰۷ به ثمر رساند. در آخرین بازی در برابر پرسپولیس، وی برای سپاهان یک گل به ثمر رساند
حاجی صفی در ترکیب تیم ملی فوتبال جوانان ایران به طور کامل برای ایران در قهرمانی جوانان آسیا ۲۰۰۶ بازی کرد.
احسان حاج صفی در ۵ خرداد ۱۳۸۷ اولین بازی ملی خود را در مقابل تیم ملی زامبیا در ورزشگاه آزادی انجام داد. او با دو پاس گل درخشانش در پیروزی ۳ بر ۲ تیم ملی ایران مقابل زامبیا در خانه درخشید.
او هشت روز بعد در ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ در مسابقات مقدماتی جام جهانی فوتبال از ابتدا در مقابل تیم ملی امارات متحده عربی در خانه بازی کرد .در بازی برگشت در میانه بازی وارد میدان شد و به برد ایران در بازی بیرون از خانه کمک کرد.
اولین گل ملی او هم در مقابل تیم ملی فوتبال قطر در قهرمانی فوتبال غرب آسیا ۲۰۰۸ به ثمر رسید که ایران این بازی را با نتیجه شش بر یک برنده شد
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:53  توسط ابراهیم  | 




نام کامل سید هادی عقیلی انور
زادروز ۱۵ ژانویه ۱۹۸۱
25 دی 1359
زادگاه تهران، ایران
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونی سپاهان اصفهان
شمارهٔ پیراهن ۵
پُست مدافع
قد: 188 سانتی متر
وزن :٨٦
وضعیت تاهل: متاهل
نوع خون :-a
میزان تحصیلات : دیپلم
باشگاههایی که تاکنون در آن عضویت داشته: مقاومت تهران- راه آهن - پرسپولیس - سایپا - سپاهان
نام مربی از ابتدا تا بحال: مایلی کهن - تقوی - جیوانی می - فرهاد کاظمی - استانکو - تاوارس-لوکا بوناچیچ-فیرات-حسین چرخابی-امیر قلعه نوعی
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:50  توسط ابراهیم  | 

محرم نویدکیا

تاریخ تولد: 10 آبان 1360
محل تولد: اصفهان
قد: 181 سانتی متر
وزن: 72 کیلو گرم
پست : هافبک
باشگاهها: از سال 79 تا 83 ، سپاهان اصفهان
از سال 83 تا 85 ، بوخوم آلمان
از سال 85 تا کنون سپاهان اصفهان
افتخارات ملی: قهرمانی در رقابت های امید ایران به مربیگری برانکو ایوانکوویچ
حضور در جام جهانی 2006 آلمان
افتخارات باشگاهی: قهرمانی دومین دوره لیگ برتر(81-82) و نهمین دوره لیگ برتر(88-89) به همراه سپاهان.
3 مرتبه حضور در جام باشگاههای آسیا به همراه سپاهان
قهرمانی جام حذفی برای 2 دوره ی متوالی به همران سپاهان
حضور در فینال لیگ قهرمان آسیا به همراه سپاهان(2007)
حضور در جام باشگاه های جهان به همراه سپاهان(2007
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:49  توسط ابراهیم  | 

سال‌های سال پیش در زمستان در 23 دی 1347 در سرمای اردبیل پسرکی به دنیا آمد. پسرکی که سال‌ها بعد اسطوره فوتبال ایران شد.

روزگاری مردم به او که با طحال پاره برای تیم ملی بازی می‌کرد عشق می‌ورزیدند. او که همه قله های فتح نشده فوتبال را برای ایرانیان، یک به یک فتح کرد و پیش رفت. بازی در بایرن مونیخ، حضور در فینال لیگ قهرمانان اروپا ، گلزنی به میلان، رسیدن به رکورد بیش از صد بازی ملی ، آقای گلی جهان و....

 مردی که روزهای خوشش درست در پایان حضور بازی های ملی‌اش به سر رسید. همه جمعیتی که دایی را تا سال ها می ستاییدند پیش از جام جهانی آلمان، دیگر علاقه شان به اسطوره که حالا به 40سالگی می رسید ، کمتر و کمتر می شد. بازی با مکزیک روز کابوس بار دایی بود. روزی که او همه تلخی یک باخت را تنهایی به دوش کشید. ماه ها طول کشید تا دوباره دایی روی پاهایش بایستد. درست زمانی که با سایپا قهرمان شد و جانشینان او در تیم ملی در بازی های جام ملتهای آسیانمایشی ضعیف داشتند. همه روزهای بعد از این ، همراه بود با افتخاراتی که دایی در حضورهای بین المللی اش برای فوتبال ایران کسب می کرد. روزها به کام او پیش رفتند تا سرانجام خبر ویژه به یکباره اعلام شد. دایی ، سزمربی تیم ملی فوتبال ایران!

1- استقلال اردبیل 68-66
سال‌ها قبل و در اولین روزهای پایان جنگ 8 ساله فوتبال بار دیگر همراه با لیگ قدس جان دوباره‌ای گرفت. همزمان با این لیگ که مختص نمایندگان استان‌ها بود لیگی به نام فلق برگزار می‌شد که مخصوص تیم‌های شهرستان‌های کشور بود.

لیگی که تیم‌های مراکز استان در ‌آن حق حضور نداشتند. سال 68 جام فلق را استقلال اردبیل برد. تیمی که در راه قهرمانی گلزنی قد بلند و لاغر اندام و البته در آن سال‌ها جوان! داشت. گلزنی مادرزاد به نام علی دایی. این نقطه شروع فوتبال ستاره تمام شده فوتبال ایران است.

2- اتحادیه تاکسیرانی 70-68
نتایج کنکور سراسری سال 68 شهریور ماه اعلام شد. علی نامش را در روزنامه دید. او حالا دانشجوی رشته مهندسی دانشگاه شریف بود. پس به تهران آمد و مشغول تحصیل شد از آبان ماه همان سال به پیشنهاد یکی از دوستانش به تمرین تیم اتحادیه تاکسیرانی رفت.

 پرویز مظلومی مربی آن زمان تاکسیرانی می‌گوید: «پسر جوان قد بلندی با یک ساک ورزشی آمد سر تمرین تا تست بدهد. خوب می‌دوید و بهتر سر می‌زد، اما تکنیک نداشت  البته آ‌ن موقع با اینکه تکنیک بازی را بلد نبود نشان داد که می‌تواند بازیکن خوبی شود به همین دلیل نگه‌اش داشتیم.»

علی خیلی زود برای تیمش ستاره شد. او سال 69 توانست آقای گل دسته دوم باشگاه‌های تهران شود. این دومین پله او در راه پیشرفت بود.

3 - بانک تجارت 73-70
«چند ماه قبل رفته بودم یک بازی از تاکسیرانی را دیده بودم و از بازی دایی خوشم آمد». ناصر حجازی مربی بانک تجارت که سکوی پرتاب علی دایی به تیم ملی بود این جمله را می‌گوید. علی پس از دو سال بازی در تاکسیرانی اولین قرارداد حرفه‌ای‌اش را با بانک تجارت بست او اوایل همین سال به اردوی تیم ملی هم دعوت شد ولی پروین او را خط زد. دایی که همزمان با بانک تجارت شانس حضور در پرسپولیس را هم داشت پس از خط خوردن از اردوی تیم ملی به بانک تجارت رفت.

او گفته بود حالا که خبری از تیم ملی نیست ترجیح می‌دهد پول در بیاورد! دایی در سال‌های حضور در بانک تجارت دو بار آقای گل دسته اول تهران شد و بالاخره برای اولین بار در سال 72 و بازی‌های اکو پیراهن تیم ملی را برتن کرد. اولین حضور رسمی او در تیم ملی بازی ایران و عمان در مرحله اول مقدماتی  جام جهانی 94 بود. او که دقیقه 80 به جای صمد مرفاوی به زمین آمد، همان لحظه ورود توپی را به تیر دروازه رقیب کوبید که سند حضور ثابتش در زمین را امضا کرد.

4- پرسپولیس 75-73:
و بالاخره علی دایی به پرسپولیس رفت. او که ستاره تیم ناکام ایران در مقدماتی 94 بود پس از آقای گلی کشور  همراه با تجارت در سال 73 و همزمان با مدیر عاملی عابدینی در پرسپولیس راهی ا ین تیم شد.
قراردادی  13  میلیونی که بالاترین قرارداد یک بازیکن تا آ‌ن زمان برای فوتبال ایران بود. دایی همان سال اول و در 24 بازی لیگ با اینکه 10 هفته را از دست داد 15 گل زد. سال دوم حضورش در پرسپولیس که همزمان با ادامه آسیب‌دیدگی بود ضعیف‌ترین سال فوتبالی دایی بود. به طوری که ا و در تمام فصل تنها 4 گل زد و به رغم دعوت به  اردوی  46 نفره تیم ملی، مایلی کهن او را برای نیمکت می‌خواست.

5 – السد قطر 76-75:
این پرافتخارترین سال فوتبالی دایی بود او با 22 گل آقای گل جهان شد و برای تیم منتخب آسیا بازی کرد. در سال 96 با اینکه خیلی کم برای السد بازی کرد اما 10 گل برای این تیم به ثمر رساند.

6 – آرمینیابیله‌فلد 77-76:
با صعود ایران به جام جهانی 98 فرانسه علی دایی مورد توجه آرمینیابیله‌فلد آلمان قرار گرفت او با پیوستن به این تیم اولین لژیونری شد که حضور در بوند‌سلیگا را تجربه کرد. علی که در تمام آن سال بیشتر درگیر بازی‌‌های ملی بود توانست 7 گل برای تیمش بزند.

7- بایرن مونیخ 78-77:
درخشش در آرمینیا باعث شد تا دایی یک بار دیگر جهش بلندی داشته باشد.

او از آرمینیا به بایرن مونیخ رفت. هر چند در این تیم بیشتر به نیمکت ذخیره‌ها چسبیده بود. 5 گل او برای این تیم که دو گلش به اشتوتگارت بود کارنامه‌ای راضی کننده نبود تا هیتز فلد پس از یک سال عذر دایی را بخواهد. اما در همان سال دایی همراه با بایرن افتخار بازی فراموش نشدنی فینال لیگ قهرمانان اروپا با منچستر را هم پیدا کرد. هر چند او تمام بازی روی نیمکت بود.

8 – هرتابرلین 81-78
برادران هوینس که مدیران فنی دو تیم بایرن و هرتا بودند بر سر انتقال دایی به توافق رسیدند. هر چند دایی از نظر باشگاهی سیر صعودی را طی می‌کرد اما بی‌شک سال اول حضور او در هرتا اوج دوره فوتبال کاپیتان سابق تیم ملی بود. او در آن فصل 5 گل در لیگ قهرمانان به  ثمر رساند که دو گل آن به چلسی و یک گل به میلان بود. دایی در دو سال بعد دیگر نشانی از آن مهاجم آماده نداشت و این شروع عقب‌گرد او بود.

9-  الشباب82 -81:
دایی که پس از فوت پدرش شرایط روحی خوبی نداشت و تیم آلمانی هم تمایلی به تمدید قراردادش نداشت باقراردادی نجومی به تیم متمول عربی پیوست او در این سال بسیار ضعیف ظاهر شد و تنها 6 گل برای الشباب زد تا اماراتی‌ها هم حاضر به تمدید قراردادش نشوند.

10- سال‌های 82-83:
این یکی از بدترین سال‌های پرسپولیس بود. مثلث بگوویچ، دایی و غمخوار که آمده بودند تا پرونده پروین را برای همیشه در پرسپولیس ببندند اما شرایط آن طور که باید پیش نرفت هر چند دایی 16 گل برای این تیم زد اما نتایج ضعیف این تیم باعث جدایی هر سه آ‌نها و بازگشت دوباره پروین شد.

11- صبا 85-83:
دایی در صبا، این اتفاق عجیبی بود اما مدیران تیم تازه لیگ برتری شده در روزهایی که نیاز به اسم در کردن داشتند حضور دایی می‌توانست به آنها هویت دهد. او در دو سال و 60 بازی برای صبا 23 گل زد اما در پایان فصل گذشته همزمان با حوادث پس از جا‌م جهانی و انتقاد‌ها از دایی مدیران صبا اعلام کردند قرارداد کاپیتان را تمدید نمی‌کنند.

12_سایپا86-85 :

ورنر لورانت ، سرمربی صاحبنام آلمانی برای خرید دایی دلایل ویژه ای داشت. مردی که تمام تیم های لیگ به دلیل جو عمومی جامعه شهامت استخدامش را نداشتند ، می خواست چون می گفت می تواند فرهنگ حرفه ای را به بازیکنان جوان تیمی که برای قهرمانی در لیگ داشت آماده اش می کرد ، تزریق کند. دایی در تیم مرد آلمانی نه کاپیتان بود و نه حتی یار ثابت. او در تیم بود تا وزن سایپا را بالا ببرد. هفته ها یک به یک گذشتند و بازی ها به هفته نهم رسید. لورانت که از سوی تیمی ترکیه‌ای وسوسه شده بود ، نتوانست در ایران دوام بیاورد و رفت. مدیر سایپا حالا باید مردی را سرمربی تیمش می کرد که بتواند تیم صدرنشین را آن بالا حفظ کند. کسی که راه لورانت را ادامه دهد . انها خیلی زود تصمیم شجاعانه شان را گرفتند؛« علی دایی سرمربی تیم سایپا شد.»
 
دایی در پایان فصل سایپا را قهرمان لیگ کرد و با فوتبال وداع کرد.

13- تیم ملی 86:

ماه ها از برکناری امیر قلعه نویی گذشته. از دوره انتقالی تا روی کار آمدن فدراسیون جدیدی بیش از 200 اسم برای هدایت تیم ملی ایران مطرح شده اما هیچ خبری از انتخاب قطعی نیست. دیگر همه کلافه اند. افشین قطبی را هیات رئیسه فدراسیون نامزد اصلی مربیگری تیم ملی می داند و او حتی تا پای بستن قرارداد پیش رفته اما سازمان همچنان مخالف این مربی است و می خواهد باز هم قلعه نویی را برگرداند. اختلاف دو طرف بقدری بالا می گیرد که تصمیم می گیرند تا گزینه سومی را برای قبول هدایت تیم ملی برگزینند.

در کمتر از یک روز مذاکرات با گزینه سوم آغاز می شود. بازی پرسپولیس و فجر در حال انجام است . همه در انتظار پایان این مسابقه و اعلام رسمی نام افشین قطبی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی هستند که کفاشیان خبری عجیب را اعلام می کند؛« دایی سرمربی جدید تیم ملی فوتبال»

و اینگونه دوره ای جدید در زندگی فوتبالی کاپیتان آغاز می‌شود

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:43  توسط ابراهیم  | 

کریم باقری اسفند سال 1352 در تبریز به دنیا آمد.

وی در باشگاه‌های تراکتور سازی، کشاورز، آرمینیا بیله فلد آلمان، النصر امارات، چارتون انگلستان، السد قطر و پرسپولیس تهران سابقه بازی دارد.

در مراسم بهترین‌های فوتبال سال ایران، کریم باقری با کسب بالاترین امتیاز از بین بهترین‌های فوتبال سال 87، مرد سال فوتبال ایران شد.

کریم باقری در 16 خرداد سال 1372 برابر تیم ملی پاکستان در جام اکو، اولین بازی ملی خود را انجام داد و 80 بازی ملی و 47 گل در کارنامه ملی خود دارد.

باقری در سال 1387 از تیم ملی خداحافظی کرد اما با بازی‌های شگفت‌انگیزی که همان سال در لیگ برتر در تیم پرسپولیس انجام داد، علی دایی؛ مربی وقت تیم ملی را وادار کرد تا از او بخواهد در تیم ملی در مسابقات مقدماتی جام جهانی 2کریم باقری اسفند سال 1352 در تبریز به دنیا آمد.

وی در باشگاه‌های تراکتور سازی، کشاورز، آرمینیا بیله فلد آلمان، النصر امارات، چارتون انگلستان، السد قطر و پرسپولیس تهران سابقه بازی دارد.

در مراسم بهترین‌های فوتبال سال ایران، کریم باقری با کسب بالاترین امتیاز از بین بهترین‌های فوتبال سال 87، مرد سال فوتبال ایران شد.

کریم باقری در 16 خرداد سال 1372 برابر تیم ملی پاکستان در جام اکو، اولین بازی ملی خود را انجام داد و 80 بازی ملی و 47 گل در کارنامه ملی خود دارد.

باقری در سال 1387 از تیم ملی خداحافظی کرد اما با بازی‌های شگفت‌انگیزی که همان سال در لیگ برتر در تیم پرسپولیس انجام داد، علی دایی؛ مربی وقت تیم ملی را وادار کرد تا از او بخواهد در تیم ملی در مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 او را یاری کند.


افتخارات کریم باقری:

  • طلای سیزدهمین دوره باز‌ی‌های آسیایی (۱۹۹۸ بانکوک)
  • قهرمان جام اکو (۱۹۹۲ تهران)
  • حضور در جام جهانی (۹۸ ــ فرانسه)
  • مقام سومی جام ملت‌های آسیا (۱۹۹۶ امارات)
  • قهرمانی با پرسپولیس (لیگ ۱۳۷۵)
  • قهرمانی بوندس‌لیگا همراه با بیله فلد (۹۸ ــ99)
  • قهرمان جام باشگاه‌های عرب
  • مقام سومی جام باشگاه‌های آسیا با السد
  • بازیکن ماه آسیا
  • زننده بهترین گل ماه آسیا
  • برترین بازیکن جام باشگاه‌های عرب (2001)
  • عضو تیم ستارگان آسیا در دیدار با ستارگان فیفا (1997)010 او را یاری کند.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:29  توسط ابراهیم  | 


علیرضا نیکبخت واحدی 9 تیر سال 1359 در مشهد به دنیا آمد.

پدرش خیاط بود و مادرش، خانه‌دار. وی در رشته فنی و حرفه‌ای دیپلم گرفت.

بازی‌های خوب و فیزیک مناسب، موجب درخشش نیکبخت در مسابقات آموزشگاهی شد و سر از تیم باشگاهی راوند درآورد و بعد از 2 ماه تمرین، در اولین مسابقه باشگاهی در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترین تیم فوتبال خراسان، به میدان رفت.

پیروزی 3-1 در آن مسابقه دعوت شدن به پوشیدن پیراهن راه راه مشکی و قرمز ابومسلم را برایش به ارمغان آورد.

در تیم ابومسلم، در همان اولین مسابقه در لیگ سال 1377، درخشید و به تیم ملی جوانان دعوت شد.

بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تیم ملی امید دعوت شد. بازی درخشان در ورزشگاه آزادی تهران مقابل استقلال تهران، باعث شد امیرقلعه نویی که مربی تیم امید در کنار حمید درخشان بود، او را به استقلال دعوت کند.

علیرضا در سال  1378 قراردادی 5 ساله با استقلال بست و در فصل ۸۶- ۸۵ از سری مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران٬ از تیم استقلال تهران جدا شد و به باشگاه پرسپولیس پیوست.

او بعد از مهرزاد معدنچی در فصل ۸۵-۸۶ بهترین گلزن پرسپولیس بود. همچنین به همراه  پرسپولیس به مقام قهرمانی مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران در فصل ۸۶-۸۷ دست پیدا کرد. این بازیکن در حال حاضر در عضویت باشگاه صبای قم می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:26  توسط ابراهیم  | 

 

:
فرهاد مجیدی ۱۳ خرداد سال ۱۳۵۶ در تهران به دنیا آمد

فرهاد از کودکی عاشق فوتبال بود و از تیم‌های پایه کار خود را آغاز کرد. اولین تیم رسمی و تقریباً مطرح او جوانان کشاورز بود.

پس از حضوری تقریبا کوتاه در جوانان کشاورز در همان رده سنی به تیم بهمن پیوست و چندی بعد برای حضور در مسابقات استانی به تیم صنایع پارچین پیوست و مدت کوتاهی به صورت بازیکن قرضی در این تیم توپ زد.

درخشش او در تیم صنایع باعث شد تا مربیان تیم امید بهمن برای جذب دوباره او تلاش کنند. پس از 8 ماه بازی در صنایع پارچین وارد تیم امید بهمن شد.

وی پس از درخشش در تیم بزرگسالان بهمن به استقلال تهران پیوست. او در استقلال با شم بالای گلزنی به یکی از موفق‌ترین بازیکنان تبدیل شود و سال‌ها برای این تیم بازی کرد.

درخشش او در بازی‌های لیگ ایران و حتی در سطح آسیا با پیراهن استقلال باعث شد تا سران باشگاه راپید وین اتریش به دنبال جذب فرهاد باشند. وی تصمیم خود را گرفت و به اتریش ترانسفر شد. گرچه حضور او در اتریش چندان رویایی و همراه با موفقیت نبود.

چندی بعد به امارات رفت. اولین تیم او در امارت الوصل بود. پس از مدت کوتاهی با شرایط فوتبال امارات آشنا شد. کم کم به یک ستاره در این تیم اماراتی تبدیل شد. وی در سال 2003 به عنوان بازیکن قرضی به تیم العین امارات پیوست تا در جام باشگاه‌های امارات به میدان برود.

او آن سال در بازی نیمه نهایی جام باشگاه‌های آسیا و در برابر دالیان درخشید. وی دوباره به الاهلی پیوست. در طول مدت حضور در الاهلی حدود 130 گل برای این تیم به ثمر رساند و در سال 2006 با این تیم قهرمان لیگ امارات شد.

مجیدی در سال 1375 برای اولین‌بار به تیم ملی دعوت شد و اولین بازی ملی خود را در برابر کویت و در سال 1375 انجام داد. او همراه تیم ملی به جام جهانی 1998 فرانسه هم رفت.

وی در سال 1386 پس از کش و قوس‌های فراوان مجددا به استقلال پیوست. او در حالی به استقلال پیوست که مدیران پرسپولیس نیز به دنبال جذب وی بودند

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:17  توسط ابراهیم  | 


علی کریمی 17 آبان سال 1357 در کرج به دنیا آمد.

کریمی در باشگاه‌های نفت تهران، فتح تهران، سایپا تهران، پرسپولیس، الاهلی امارات، القطر قطر، السیلیه قطر و بایرن مونیخ سابقه بازی دارد. او اولین‌بار در سال 1998 در بازی مقابل کویت در بازی‌های آسیایی بانکوک با پیراهن تیم ملی به زمین آمد.

کریمی در بازی‌های دور سوم انتخابی جام جهانی 2008 نیز کاپیتان تیم ملی ایران بود که بعد از تیم ملی کنار ماند. وی همیشه پیراهن شماره ۸ را به تن می‌کند.

علی کریمی در سال ۲۰۰۵ به باشگاه بایرن مونیخ آلمان پیوست. او پس از علی دایی و وحید هاشمیان سومین بازیکنی بود که در این باشگاه معتبر مشهور به هالیوود بازی می‌کرد.

علی کریمی خیلی زود توانست در جمع نامداران این باشگاه نظیر میشاییل بالاک، سباستین دایسلر، مارتین دمیکلیس، مهمت شول و زی روبرتو برای خود جایگاهی ثابت دست و پا کند. در بازی با هامبورگ وی مصدوم شد و نتوانست در بازی‌های جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان در اندازه‌های واقعی خود ظاهر شود.

کریمی همچنین از جمله بازیکنان ایرانی محسوب می‌شود که در لیگ قهرمانان اروپا بازی کرده‌است و در مقابل سالزبورگ اتریش یک گل به ثمر رساند.

علی کریمی متاهل است و دو فرزند پسر دارد. پست تخصصی کریمی خط میانی و بازی سازی است.و در حال حاضر در عضویت باشگاه استیل ازین می باشد.

افتخارات علی کریمی:

  • مرد سال فوتبال آسیا در سال 2004
  •  دو بار قهرمانی جام حذفی امارات با تیم الاهلی دبی
  • قهرمانی لیگ و جام حذفی ایران با پرسپولیس
  • قهرمانی بازی‌های آسیایی بانکوک با تیم ملی ایران
  • قهرمانی غرب آسیا با تیم ملی
  • قهرمانی جام بین قاره‌ای آسیا – اقیانوسیه با تیم ملی ایران
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 16:15  توسط ابراهیم  | 

بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حال حاضر خیلی از هنردوستان هم او را نمی شناسند.
از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصهحرفه اي سينما و تلويزيون شد.

نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.
نیوشا ضیغمی متولد ۱۸ تیر ماه ۱۳۵۹ است و فارغ التحصیل رشته
روان شناسی (گرایش کودک) و در ضمن مدیر بخش تبلیغات سینمائی شرکت اگسپت نیز هست .
تازگی ها نامزد کرده که همسرش در کار هنری فعالیت ندارد :

ادب و مهربانی و شخصیت مهمترین صفت های نیوشا است و یکی از سرمایه ها و مایه افتخار سینمای ما به شمار می آید.
دوره بازيگري كانون سينما گران جوان با سریال در چشم باد مسعود جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.
یک سال بعد با بازی در فیلم" تر دست " محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام او
را در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.
بعد از تجربه تردست محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم شوریده در اواخر سال 1383 انتخاب کرد.


نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم شوریده گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند.که خودش گوشه ایی از موفقیتش را بازی در فیلم شوریده و همکار ی اش با محمدعلی سجادی می داند.


مواجهه که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جزء بازیگران حرفه ایی قرار دهند.
اخراجی ها بدلیل حضور بازیگران بزرگ خانه درس بزرگی برای نیوشا ضیغمی بود.که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را با بازی در فیلم مسعود ده نمکی یدک می کشد.

نیوشا ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر پارک وی به اتمام رساند.پارک وی مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او ست به خاطر کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.
اما نیوشا زیاد در بازی در این فیلم راضی نیست چون در زمان منتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را حذف کر ده بودند.


اما در جشنواره 25 فیلم فجر هم حضور خوبی داشت با سه فیلم پارک وی اخراجی ها و گناه من که در این فیلم با حمید گودرزی همبازی بوده است که در این میان کار ده نمکی یعنی اخراجی ها با استقبال مردم روبرو شد که در آن حضور درخشانی داشته است و از نظر خیلی از سینماگران ، آینده ی روشنی در انتظار اوست.


نقل قول:
همیشه می دانستم و اعتقاد داشتم که مرز بین داشتن و نداشتن ، تصمیمی و اراده ایست استوار. پس خواستم که بروم.
راه سخت بود ، باید بسیار می آموختم و تجربه می کردم
باید از خودم کس دیگری می ساختم ، اما عشق ،عشق رسیدن به
هدف هر روز در من پر رنگ تر شد
عشق و اراده به یاریم آمدند تا به هدف نزدیک شوم
و هر روز به شکرانه این عشق تلاش می کنم قدمی به سوی راههای بزرگتر بردارم
مبارزه کنم و امیدوار باشم...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 15:54  توسط ابراهیم  | 

نام اصلي: محمدرضا

نام خانوادگي اصلي: گلزار

سمت (در بخش هاي): بازیگران،

تاريخ تولد: 1354

محل تولد: تهران

مليت: ایران

مدرك تحصيلي: لیسانس مکانیک


بيوگرافي

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم ''سام و نرگس'' بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای ''زمانه''، ''بالای شهر، پایین شهر'' و ''شام آخر'' بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای ''بوتیک'' و ''چشمان سیاه'' بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم ''13 گربه روی شیروانی'' آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم ''بوتیک'' نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 15:34  توسط ابراهیم  | 

خوزه ماریو داوس سانتوس مورینیو فلیكس» معروف به «خوزه مورینیو» متولد 26 ژانویه 1963 در «ستوبال» یك مربی پرتغالی فوتبال است. او مدت‌ها مربی باشگاه چلسی بود ولی روز بیستم سپتامبر 2007 این باشگاه را ترك كرد و پس از آنها در هیچ باشگاهی كار نكرده است و هنوز بركناری او در پرده‌ای از ابهام است.
مورینیو در چهار لیگ متوالی (دو لیگ در پورتو و دو لیگ در چلسی) توانست تیم خود را در صدر باشگاه‌ها قرار دهد و در دو سال متوالی (2005-2004) از سوی فدراسیون بین‌المللی فوتبال لقب بهترین مربی دنیا را از آن خود كرد.

خانواده فوتبالیست
پدر مورینیو «فلیكس مورینیو» یك دروازه‌بان و مربی پرتغالی بود و مادرش «ماریا جولیا» در مدرسه تدریس می‌كرد. خانواده مورینیو همگی به فوتبال علاقه‌ای خاص داشتند.


پدر خوانده ثروتمند خوزه، رییس باشگاه بزرگ فوتبال شهر «ستوبال» بود. خوزه از همان دوران كودكی در مدیریت و برنامه‌ریزی استاد بود و برنامه‌ بازی‌های تیم پدرش را ترتیب می‌داد.
پس از پایان تحصیلات به مدرسه آمادگی جسمانی لیسبون رفت ولی مدتی بعد مادرش كه از توانایی مدیریت او اطلاع داشت نام او را در مدرسه مدیریت ثبت‌نام كرد اما خوزه از آن مدرسه خوشش نیامد و دوباره در مدرسه آمادگی جسمانی شركت كرد و پنج سال بعد از آن‌جا مدرك گرفت.


مورینیو دوره مربیگری خود را در اسكاتلند گذراند و سپس به پرتغال برگشت و مربی ورزش یك دبیرستان شد. او مدتی در باشگاه‌های كوچك و متوسط پرتغال بازی و در همان زمان تحصیل نیز می‌كرد. اما در زمینه بازی توفیق چندانی نیافت. در دهه نود مدتی را به مربی‌گری پرداخت و پس از آن با لقب «ترادیوتور» (مترجم) معروف شد چون مترجم یا مفسر «سر بابی رابسون در باشگاه‌های «اسپورتینگ» و «پورتو» بود. در سال 1996 به همراه رابسون به بارسلونا رفت و همچنان مترجم او بود. پس از رفتن رابسون او همچنان در بارسلونا ماند و با جانشین هلندی رابسون یعنی «لوییس ون‌گال» كار كرد. مورینیو انسانی بی‌نهایت بااعتماد به نفس و باشخصیت بود و همین موضوع باعث شد پیشرفت چشمگیری كند. او در كلاس‌های مربیگری و مدیریت شركت می‌كرد و ناگهان همه شنیدند كه او مربی تیم دوم بارسلونا شده است.
رویای او برای سرمربی شدن سرانجام در سال 2000 تحقق یافت و او مربی بنفیكا شد ولی با تغییر سرپرستی باشگاه و روی كار آمدن سرپرست جدید، مورینیو در تاریخ پنجم دسامبر 2000 بركنار شد و مربی یك تیم سطح پایین شد.
در سال 2002 مورینیو مربی باشگاه «پورتو» شد. باشگاهی كه بسیار ضعیف كار می‌كرد در آن سال و تحت مربیگری مورینیو تیم سوم كشور شد و مورینیو قول داد سال آینده آن تیم را تیم اول سازد و خود تشكیل یك تیم قهرمانی بدهد و همین كار را هم كرد تا جایی كه قهرمان جام باشگاه‌های اروپا شد. قبل از قبول پیشنهاد چلسی برای عنوان مربیگری آن تیم، مورینیو باشگاه لیورپول را كه آن تیم هم خواستار این مربی بود ترجیح می‌داد و می‌گفت: «لیورپول تیمی است كه علاقه همه را برمی‌انگیزد ولی من به چلسی علاقه چندانی ندارم چون چلسی یك پروژه جدید با سرمایه‌گذاری بالاست. فكر می‌كنم در چلسی اگر یك مربی برنده نشود، آبراموویچ فورا او را بركنار می‌كند. به همین دلیل كار در آن جا یك شغل مطمئن نیست.»


ولی سرانجام مورینیو در ژوئن سال 2004 با حقوق سالانه 2/4 میلیون یورو كه در سال 2005 به 2/5 میلیون یورو افزایش یافت به باشگاه چلسی پیوست و عنوان گران‌ترین مربی فوتبال را به خود اختصاص داد.روز بیستم سپتامبر 2007 و با موافقت دو جانبه، مورینیو باشگاه چلسی را ترك كرد. كمی قبل از ترك مورینیو باشگاه تشكیل جلسه داده و به این نتیجه رسیده بود كه وقت آن است كه مربی خود را تعویض كنند. این اقدام چلسی خشم هواداران این تیم را برانگیخت. فردای آن روز چلسی اعلام كرد «اورام گرنت» جایگزین مورینیو شده است. در طول چهار فصل حضور او در چلسی، او در هیچ یك از بازی‌های داخلی تیمش شكست نخورد.او بعد جند ماه خانه نشيني سال ۲۰۰۹به اينتر ميلان بيوست وبا اين تيم ۲۰۱۰قرارداد داشت وبا اين تيم۲بار اسكودتو ۲بار جام حذفی و۱بار هم ليك قهرمانان اروبا را كسب كرده است ودر حال حاضر سرمربي ريال مادريد شده است
زندگی خانوادگی
خوزه مورینیو و همسرش «تمی» از نوجوانی به یكدیگر علاقه داشتند. در آن زمان تمی 14 ساله و خوزه 17 ساله بود. بعدها تمی در رشته فلسفه تحصیل كرد و خوزه به فوتبال روی آورد و سرانجام آنها در سال 1989 با یكدیگر ازدواج كردند. آنها در خانه‌ای اجاره‌ای و چهار طبقه در لندن زندگی می‌كنند و می‌گویند مارگارت تاچر نخست‌وزیر سابق انگلیس همسایه آنهاست ولی خوزه باخنده می‌گوید: فكر نمی‌كنم این حرف درست باشد چون در آن صورت من او را می‌دیدم من همه همسایه‌هایمان را می‌شناسم و باور كنید هیچ كدام از آنها شبیه به مارگارت تاچر نیست.»
خوزه و همسرش دو فرزند به نام‌های «ماتیلد» و «خوزه جونیور» دارند.

خوزه تمام وقت خود را صرف فوتبال نمی‌كند و به زندگی خانوادگی‌اش هم می‌رسد. او با اشتیاق می‌گوید: «چند وقت پیش با بچه‌ها به دیسنی لند رفتیم، من یك كلاه سرم گذاشته بودم و آن را تا گوش‌هایم پایین كشیده بودم كه كسی مرا نشناسد آن روز خیلی خوش گذشت چون فقط من بودم و خانواده‌ام. من هم چند تا از بازی‌ها را سوار شدم خیلی خوب بود احساس می‌كردم مثل بوروس ویلیس شده‌ام. وقتی در شهر هستیم به اتفاق خانواده به پارك می‌رویم. بچه‌ها دوچرخه‌سواری می‌كنند و من و همسرم به اردك‌ها غذا می‌دهیم. ولی جدایی از فوتبال و وقت گذاشتن برای خانواده برای من كار سختی است و زیاد چنین فرصت‌هایی برایم پیش نمی‌آید. من همیشه به بازیكنانم فكر می‌كنم.یكی از سرگرمی‌های محبوب بچه‌های مورینیو این است كه «ارنج» تیم پدرشان را در بازی‌های كامپیوتری عوض كنند. مورینیو می‌گوید: «من بازی‌های كامپیوتری بلد نیستم ولی بچه‌هایم در این زمینه حسابی مهارت دارند. آن وقت‌ها كه من بچه بودم اوقات فراغتم را با تماشای فیلم و كارتون پر می‌كردم ولی این روزها معمولا مجبورم فیلم «هربی» یا چهار شگفت‌انگیز را تماشا كنم.مورینیو علاقه چندانی به پول ندارد، او می‌گوید: پول داشتن خوب است. آدم می‌تواند بچه‌هایش را به مدارس خیلی خوب بفرستد، خانه و لباس مناسب برای آنها تهیه كند و بهترین تعطیلات را داشته باشد. ولی من اهل تجملات نیستم و تنها یك اتومبیل برایم كافی است.

راز برملا شده
خبری كه به تازگی از «خوزه مورینیو» در سایت‌های اینترنتی منتشر شده است تعجب و حیرت همگان را برانگیخت زیرا همه به صداقت، جدیت و درستكاری او اعتقاد داشتند و او را یك انسان تمام و كمال می‌دانستند. خبر از این قرار بود كه: «مربی سابق باشگاه چلسی به مدت دو سال بدون اطلاع همسرش با یك زن دیگر زندگی می‌كرد.»
در طول مدت این دو سال مورینیو محبوب موطلایی‌اش را تنها زن زندگی و پرنسس خود خطاب می‌كرد و انواع و اقسام هدایا را برایش می‌خرید. مورینیو این زن را كه «السا سوسا» نام دارد از زمان كار به عنوان مربی در زادگاهش پرتغال می‌شناخت و از همان زمان با او آشنایی داشت و حتی به گفته نشریات مختلف او را در مجامع كاری و نزد بازیكنان فوتبال همسر خود معرفی كرده بود. «السا» و وكیلش چندی پیش به دفتر نشریه nuS ehT رفتند تا درباره این موضوع و آشنایی‌شان صحبت كنند. وكیل السا در این باره گفت: «او به السا بد كرد چون به او قول ازدواج داده بود و السا مطمئن بود زمانی با خوزه ازدواج خواهد كرد. مورینیو جلوی همه طوری با السا رفتار می‌كرد كه گویی همسر واقعی‌اش است و همه همین تصور را داشتند ولی به قولش عمل نكرد و او را رها كرد.» السا از این رفتار خوزه مورینیو آن‌قدر عصبانی است كه تصمیم دارد از این رابطه استفاده كرده و كتاب زندگی خود را بنویسد و به ناشران بفروشد.

نكته‌هایی از زبان خوزه
در این قسمت گفته‌های‌ مختلف خوزه مورینیو را به مناسبت‌های مختلف بخوانید:
لطفا به من لقب متكبر ندهید ولی من قهرمان اروپا هستم و فكر می‌كنم انسان خاصی باشم.
اگر می‌خواستم شغل راحتی داشته باشم در پورتو می‌ماندم.
به مدل موهایم نگاه كنید، من آماده جنگ هستم.
(درباره مصدومیت بازیكنان) درست مثل یك پتو است كه برای تختتان كوچك باشد. پتو را بالا می‌كشید تا سینه‌تان گرم بشود ولی پاهایتان یخ می‌كند، نمی‌توانید پتوی دیگری بخرید چون فروشگاه بسته است ولی همین پتو هم خیلی ارزش دارد چون جنسش كشمیری است.
بازیكنان جوان مثل هندوانه هستند، فقط وقتی می‌شود مزه‌شان را فهمید كه باز شوند.
سبك بازی خیلی مهم است ولی موضوع تخم‌مرغ و املت هم در میان است، وقتی تخم‌مرغی نباشد، املتی هم در كار نیست. هر چه تخم‌مرغ بهتری خریداری بشود املت بهتری هم درست می‌شود. بعضی تخم‌مرغ‌ها درجه یك هستند، برخی درجه دو و برخی درجه سه. بعضی‌ها گران‌تر از بقیه هستند و املتشان هم خوشمزه‌تر است ولی وقتی تخم‌مرغ درجه یك در فروشگاهی باشد كه نتوانی بروی و بخری آن وقت است كه مشكل ایجاد می‌شود. (می‌گویند همین حرف باعث ناراحتی آبراموویچ و جدایی آنها شد)
(در مخالفت با خرید یك مدافع به قیمت بیش از عرف) من عاشق اتومبیل «استون مارتین» هستم ولی اگر برای یك اتومبیل استون مارتین از من یك میلیون پوند بخواهید می‌گویم حتما دیوانه‌اید چون استون مارتین فقط 250 هزار یورو می‌ارزد.
(درباره همسرش) دیدن یك مسابقه فوتبال از تلویزیون بستگی به همسرم دارد. اگر خانه باشم مسابقه را می‌بینم ولی اگر همسرم بخواهد جایی برود، من دوست دارم فوتبال تماشا كنم ولی دیگر اجازه ندارم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 2:2  توسط ابراهیم  | 

رونالدو ده آسیس موریرا (زادهٔ ۲۱ مارس ۱۹۸۰ در پورتو آلگره، برزیل) فوتبالیست مشهور برزیلی است که بیشتر با نام رونالدینیو گائوچو یا تنها «رونالدینیو» شناخته می‌شود. رونالدینیو در زبان پرتغالی به معنی «رونالدوی کوچک» است و جهت تمیز دادن او از رونالدو استفاده می‌شود.

رونالدینیو در حال حاضر در آ ث میلان ایتالیا بازی می‌کند و با تیم بارسلونای اسپانیا به قهرمانی لیگ اسپانیا (۲ بار) و جام قهرمانان اروپا رسیده‌است. او تا بحال دو بار از سوی فیفا به عنوان بهترین بازی‌کن سال برگزیده شده‌است.

او در ضمن از موفق‌ترین بازیکنان تیم ملی برزیل است و با این تیم به قهرمانی جام جهانی ۲۰۰۲ رسیده‌است.

تیم ملی برزیل

رونالدینیو در تیم زیر ۱۷ سال برزیل شرکت داشت و در جام جهانی زیر ۱۷ سال مصر ۱۹۹۷ برای برزیل به میدان آمد و درخشید. رونالدینیو اولین بار در ۱۹ سالگی و در ۱۹۹۹ به تیم ملی بزرگسالان برزیل دعوت شد و در ۲۶ ژوئن آن سال برای اولین بار مقابل لاتویا به میدان آمد. اولین تورنمنتی که او در آن شرکت داشت جام ملت‌های آمریکای جنوبی ۱۹۹۹ بود که او در اولین بازی خود در آن (در مقابل ونزوئلȧ)‌ گلی را به ثمر رساند و در پیروزی برزیل نقش داشت.

رونالدینیو در فتح جام جهانی ۲۰۰۲ توسط برزیل نیز نقش داشت و مشخصا در مرحلهٔ یک چهارم نهایی از روی ضربهٔ آزاد و از فاصلهٔ ۲۵ متری دروازهٔ انگلستان را گشود. او در همان بازی به علت خطا روی دنی میلز اخراج شد و نیمه نهایی را از دست داد اما مجدداً در فینال به میدان آمد و در پیروزی دو بر صفر مقابل آلمان و فتح جام شرکت داشت.

در ۹ ژوئن ۲۰۰۵ او به عنوان کاپیتان تیم ملی برزیل در مسابقات جام کنفدراسیون‌ها شرکت کرد و به همراه برزیل فاتح آن مسابفات شد. فینال آن بازی‌ها بین آرژانتین و برزیل بود که به پیروزی ۴-۱ برزیلی‌ها انجامید و رونالدینیو بهترین بازیکن این دیدار شناخته شد.

رونالدینیو در تیم برزیل برای جام جهانی ۲۰۰۶ حضور داشت ولی به سبب نمایشی ضعیف مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 1:13  توسط ابراهیم  | 

   
 :
آلکس فرگوسن در 31 دسامبر سال 1941 در محله گووان شهر گلاسکو کشور اسکاتلند به دنیا آمد.

وی در سال 1957 به عنوان بازیکن آماتور در تیم کوئینز پارک و 3 سال بعد در تیم جونستون بازی می‌کرد.

در سال 1967 با 65000 پوند به رنجرز پیوست. در سپتامبر سال 1974 به عنوان مربی ایست استر لینگ منصوب شد ولی 3 ماه بعد از سنت میرن سردرآورد. سال 1980 با قهرمانی در لیگ اسکاتلند همراه آبردین اولین افتخار مربیگریش را کسب کرد.

در سال 1983 آبردین 1 بر صفر رنجرز را شکست داد تا جام حذفی را حفظ کند و رئال مادرید را در گوتنبرگ 2 بر 1 مغلوب کرد تا جام برندگان اروپا را به خود اختصاص دهد. در سال 1985 در پی مرگ جک استین در خلال بازی مقدماتی ولز با اسکاتلند فرگوسن مربی موقت تیم ملی اسکاتلند شد.

سال بعد اسکاتلند در همان دور اول از جام جهانی حذف شد. این تیم در ایام مربیگری فرگوسن 3 برد 4 مساوی و 3 باخت کسب کرد و 8 گل به ثمر رساند و 5 گل دریافت کرد.


فرگوسن در سال 1990 اولین جامش در اولد ترافورد را با پیروزی 1 بر صفر برابر کریستال پالاس در دیدار تکراری فینال جام حذفی به دست آورد. سال بعد منچستر یونایتد در روتردام 2 بر 1 از سد بارسلونا گذشت تا جام برندگان جام را به دست آورد.

در سال 1993 انتظار 26 ساله منچستر برای قهرمانی لیگ برتر خاتمه یافت. فرگوسن در ماه ژانویه با خرید روی کین از ناتینگهام فارست با قیمت 75/3 میلیون پوند رکورد نقل و انتقالات این کشور را شکست.

در سال 1994 منچستر یونایتد چهارمین تیم قرن و ششمین تیم در کل تاریخ فوتبال انگلستان شد که در یک فصل قهرمانی در جام حذفی و لیگ برتر را با هم جشن می‌گرفت. شیاطین سرخ در فینال جام حذفی چلسی را 4 بر صفر شکست دادند.

دو سال بعد منچستریونایتد اولین تیم تاریخ فوتبال انگلستان شد که دو بار هر دو جام لیگ و حذفی را فتح کرد. شاگردان فرگوسن در لیگ برتر از نیوکاسل سبقت گرفتند و در جام حذقی لیورپول را 1 بر صفر شکست دادند. سال 1997 فرگوسن قصد داشت با تصاحب جام قهرمانان اروپا خود را همسنگ سرمت بابسی سازد اما

منچستر در مرحله نیمه نهایی به دورتموند باخت.

در سال 1999 فرگوسن شکوهمندترین فصل تاریخ منچستر را با تصاحب 3 جام اروپا و حذفی و لیک برتر رقم زد. این مربی در ماه می قراردادی امضا کرد که تا سال 2002 در منچستر باقی بماند. در 11 ژوئن در مراسم جشن تولد الیزابت نشان شوالیه را دریافت کرد. در 11 اکتبر مراسم و مسابقه‌ای به گرامیداشت

حضور موفق او در اولدترافورد با حضور ستارگان کنونی و اسبق منچستر برگذار شد.

در دسامبر سال 1999 فرگوسن به عنوان بهترین مربی سال جهان جایزه ویژه بی.بی.سی را دریافت کرد و تیمش به عنوان بهترین تیم سال شناخته شد. سال بعد فرگوسن در این فصل منچستر را به ششمین قهرمانیش در لیگ برتر با اختلاف 18 امتیازی نسبت به آرسنال رهنمون کرد. وی در 8 می فاش کرد که پس از

انقضای مربیگریش در سال 2002 منچستر را تنها می‌گذارد اما همچنان می‌خواهد در اداره باشگاه نقشی داشته باشد.


فرگوسن اولین مربی است که با یک تیم انگلیسی فاتح 3 جام متوالی لیگ می‌شود. در 27 فوریه سال 2002 منچستر اعلام کرد که فرگوسن قراردادش را یک روز پس از پیروزی 5 بر 1 برابر نانت فرانسه در لیگ قهرمانان اروپا به مدت 3 سال دیگر و تا سال 2005 تمدید کرده است.

سال 2005 آغاز فشارها بر فرگوسن بود. در لیگ برتر پس از چلسی و آرسنال سوم شد. در جام اتحادیه حذف شد. در جام حذفی در فینال مغلوب آرسنال شد و بلاخره در لیگ قهرمانان اروپا در مرحله یک هشتم نهایی در مقابل آ.ث میلان حذف شد.

افتخارات با منچستریونایتد:

قهرمانى جام حذفى انگلستان در سال ۱۹۹۰
قهرمانى سوپر جام اروپا در سال ۱۹۹۱
قهرمانى جام حذفى انگلستان در سال ۱۹۹۲
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۱۹۹۶
قهرمانى جام خیریه انگلستان در سال ۱۹۹۶
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۱۹۹۷
قهرمانى جام خیریه انگلستان در سال ۱۹۹۷
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۱۹۹۹
قهرمانى جام حذفى انگلستان در سال ۱۹۹۹
قهرمانى لیگ قهرمانان در سال ۱۹۹۹
قهرمانى جام بین‌قاره‌اى در سال ۱۹۹۹
قهرمانى لیگ برتر در سال ۲۰۰۰
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۲۰۰۱
قهرمانى لیگ برتر در سال ۲۰۰۳
قهرمانى جام حذفى در سال ۲۰۰۴
قهرمانى جام اتحادیه انگلستان در سال ۲۰۰۶
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۲۰۰۷
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۲۰۰8
قهرمانى لیگ برتر انگلستان در سال ۲۰۰۹:

قهرمانىلیگ برتر اسکاتلند در سال ۱۹۸۰
قهرمانى جام اتحادیه اسکاتلند در سال ۱۹۸۲
قهرمانى جام حذفى اسکاتلند در سال ۱۹۸۲
قهرمانى جام حذفى اسکاتلند در سال ۱۹۸۳
قهرمانى جام برندگان جام اروپا در سال 1۹۸۳
قهرمانى جام حذفى اسکاتلند در سال ۱۹۸۴
قهرمانى لیگ برتر اسکاتلند در سال ۱۹۸۴
قهرمانى لیگ برتر اسکاتلند در سال ۱۹۸۵
قهرمان جام حذفى اسکاتلند در سال ۱۹۸۶

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 16:54  توسط ابراهیم  | 

 

کاکا از جمله بازیکنانی است که فوتبال را در سن کم آغاز کرده است و در همان آغاز فوتبال را با گل زدن شروع کرد.وقتی که ۱۸ سال سن داشت در هنگام تعطیلات به خانه مادر بزرگش رفت و در استخر روي دايو پرش يک لحظه تعادلش رو از دست داد و با کناره ي استخر برخورد کرد که در اثر اين برخورد شش  مهره ي ستون فقراتش شکست.وهمین اتفاق میتونست که کاکا رو از رویایش یعنی فوتبال برای همیشه از دست بده ولی با اعتقاد به خدا و عيسي مسيح(ع) سلامتي خودش رو به دست آورد چون در اون زمان وقت بيشتري براي خواندن کتاب هاي ديني داشتو در حال حاضر هم بعد از هر گل دستاش رو به سمت آسمان بلند مي کنه و از مسيح تشکر مي کنه و همین امر نشون میده که کاکا یک انسان متعصب و مذهبی هست.

کاکا در یک بازی دوستانه و در مقابل تیم رئال مادرید بود که در قالب تیم منتخب ستارگان جهان به میدان رفته بود و با گلی که به ثمر رسوند خودش رو به فوتبال جهان معرفی کرد.کاکا از جمله بازیکنان برزیلی است که بر خلاف سایر ستارگان برزیلی دیگر در یک خانواده ثروتمند و متمدن متولد شده است و فوتبال خود را از سیستم جوانان سائوپائولو شروع کرد و وقتی دیگر هم تیمی های خود را که با فقر زندگی می کردند مشاهده می کرد متاثر می شد.ودر سال ۲۰۰۲ توانست توپ طلای برزیل را کسب کند.ودر سال ۲۰۰۳ به تیم میلان پیوست.

در جام جهاني 2002 حدود  19 دقيقه مقابل کاستاريکا بازي کرد . و در اولين بازي مقدماتي جام جهاني مقابل بوليوي به میدان رفت که اتفاقا گل هم زد.اما در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان یکی از ارکان تیمش به حساب می اومد که به رویای قهرمانی نرسید:این هم آمار او در جام جهانی:

تعداد بازی ۵ -دقایق بازی۴۱۲ -گل زده ۱(مقابل کرواسی) -پاس گل۱ -شوت به سمت دروازه۱۰ -شوت در چارچوب۳ -کارت زرد۰ -کارت قرمز۰ -ارتکاب خطا۷ -مورد خطا۱۷ -آفساید ۰

کاکا با دختر مدير نمايندگي شرکت کريستين ديور در برزيل که متولد: 1987 که با اين ميزان تحصيلات مي خواد وارد تجارت بشه در سن 16 سالگي با کاکا نامزد شدند و 2005/12/23 در هتل هايت سائوپائو لو که اولين بار همديگر رو اونجا ديده بودند با هم ازدواج کردند. علاوه بر این کارولین اضافه بر پرتغالی که زبان مادریشه به زبان های انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی،ایتالیایی مسلطه و همچنین کاکا در مصاحبه با مجله نوولا ۲۰۰۰ ازدواج با کارولین را بهترین تصمیم خود بعد از پیوستن به میلان عنوان کرد گفت:برزیل،ميلان و کارولین به همراه خانواده ام زیباترین چیزها در زندگی ام هستند و آنها را عاشقانه دوست دارم.۲۳ دسامبر بی نظیرترین روز زندگی ام بود.خوشحالم که در شهر سائوپائولو با کارولین ازدواج کردم.من‌ و کارولين‌ مدت‌ زيادى‌ است‌ که‌ همديگر را مى‌شناسيم‌ و هميشه‌ او را دوست‌ داشته‌ام. کارولين‌ درس‌ مى‌خواند و به‌ تازگى‌ هم‌ در زمينه‌ طراحى‌ لباس‌ با جورجو آرمانى‌ که‌ از دوستان‌ خانوادگى‌ ما به‌ حساب‌ مى‌آيد کار مى‌کند. او استعداد زيادى‌ دارد و مطمئن‌ هستم‌ در راهى‌ که‌ پيش‌ گرفته‌ موفق‌ خواهد شد. خوشحالم‌ در کنار کارولين‌ زندگى‌ مى‌کنم.

او طرقدار تیم فراری است.به عقیده او فراری بی رقیب ترین تیم اتومبیل رانی در جهان است.کاکا از زمانی که آیرتون سنا در آن عضویت داشت عاشق این تیم بوده.با اینکه سن کمی داشته ولی او را خیلی دوست داشته است.او معتقد است برای برزیلی ها سنا یک قهرمان ملی است.به عقیده او شوماخر، باريچلو و آلونسو از بهترین رانندگان فرمول یک جهان هستند.او همچنین والنتینو روسی را جسورترین راننده ای می داند که تا به امروز روی پیست های موتورسواری دیده است.روسی یکی از دوستان نزدیک کاکاست.کاکا هم چندین بار مسابقاتش را از نزدیک دیده است.ولی چون رابطه خوبی با موتورسیکلت ندارد اصلا دوست ندارد جای روسی باشد.اما او را به خاطر مهارت هایش می ستاید.

همچنین کارلوس آلبرتوپریرا سرمربی تیم ملی برزیل درتوصیف کاکا او را یکی از بهترین ستارگان کشورش در 50 سال اخیر می داند.این هم چند تا از نظرات مهم کاکا:

چه تفاوت هایی بین برزیل واروپا در خصوص پرورش بازیکنان جوان وجود دارد؟

مسلماَ برزیل و مسایلی که دراین باشگاه وجود دارد با اروپا تفاوت های بسیار زیادی دارد .باشگاه های برزیل به دلیل این که استعدادهای زیادی در اختیار دارند از سیستم پرورش جوانان و نوجوانان بهتری بر خوردار هستند ومعمولاَ به دلیل مشکلات مالی بیشتر روی بازیکنان بومی تکیه می کنند اما احساس می کنم در ایتالیا بیشتر تیم ها حوصله پرورش بازیکنان بزرگ را ندارند وبیشتر ترجیح می دهند ستارگان جوان آمریکای جنوبی را خریداری کنند.

دستمزدهایی که این روزها بازیکنان دریافت می کنند چگونه است؟ منصفانه یا بسیار نجومی؟

به نظرم با توجه به نقش بازیکنان در فوتبال منصفانه است. تماشاگران برای دیدن بازیکنان مورد علاقه شان به ورزشگاه ها می روند و حضور این ستارگان است که هم چنین دستمزدهایی پرداخت می شو د و من آ را به خوبی نمی دانم.NBA فوتبال را جذاب می کند.

چه‌ نوع‌ موسيقى‌ را دوست‌ داري؟
من‌ موزيک‌ را خيلى‌ دوست‌ دارم‌ و برايم‌ فرقى‌ نمى‌کند کدام‌ نوعش‌ باشد. موسيقى‌ برزيلى‌ و ايتاليايى‌ را بيشتر از بقيه‌ گوش‌ مى‌کنم‌ چون‌ رابطه‌ نزديکى‌ با زندگى‌ام‌ دارند ولى‌ به‌ غير از موسيقى‌هاى‌ «Heavy» همه‌ چيز را مى‌پسندم.

روزهايى‌ که‌ در امیلان سپرى‌ کرده‌اي چطور بوده‌ است؟
زيبا و دوست‌داشتني. من‌ با تمام‌ قلبم‌ ميلان‌ را انتخاب‌ کردم‌ و هيچ‌ وقت‌ بابت‌ اين‌ موضوع‌ احساس‌ نگرانى‌ و ترس‌ نکردم. در دو سال‌ گذشته‌ تجربيات‌ زيادى‌ از بازى‌ در يک‌ تيم‌ بزرگ‌ اروپايى‌ آموختم‌ و با بازيکنانى‌ صاحبنام‌ همبازى‌ شدم‌ و حالا مى‌خواهم‌ به‌ رؤ‌ياهايى‌ که‌ در سر دارم، دست‌ يابم، روزهاى‌ زيبا در کنار قهرمانى‌هاى‌ بزرگ.

تعطيلات‌ را چگونه‌ طی می کنی؟
تابستان‌ امسال‌ کمى‌ متفاوت‌تر با تابستان‌هاى‌ گذشته‌ بود چون‌ جام‌جهانى‌ را به‌ پايان‌ برده‌ بوديم‌ و عدم‌ موفقيت‌ برزيل‌ باعث‌ شده‌ بود تا بيشتر نياز به‌ استراحت‌ داشته‌ باشم‌ و خوشحالم‌ همسرم‌ وضعيت‌ را کاملاً‌ درک‌ کرد و به‌ همين‌ خاطر زياد به‌ سفر نرفتيم‌ و بيشتر در کنار خانواده‌ام‌ در سائوپائولو بوديم.

بهترين‌ دوستان‌ قديم‌ و جديد رو بگو؟
دوستان‌ زيادى‌ دارم. در برزيل، ايتاليا و اروپا. رابطه‌ام‌ در خارج‌ از اينجا با رونالدو، روکه‌جونيور و روبينيو خيلى‌ خوب‌ است‌ و در ميلان‌ هم‌ نمى‌توانم‌ از کسى‌ نام‌ ببرم‌ چون‌ همه‌ از بهترين‌ دوستان‌ من‌ هستند ولى‌ به‌ هر حال‌ رابطه‌ام‌ با ديدا، کافو، آموروسو و سرجينيو به‌ خاطر گذشته‌هايمان‌ در برزيل‌ خيلى‌ نزديکتر است.ولی شوچنکو را بهترین مهاجم دنیا می دانم.

نقش مدیر برنامه در موفقیت یک فوتبالیست چگونه است؟

هر بازیکنی که یک مدیر برنامه حرفه ای داشته باشد می نواند با خیال راحت تری به فوتبال ادامه بدهد. بسیار دشواراست که هم بتوان روی فوتبال ومسایل درون میدان وهم مسایل حاشیه ای تمرکز کرد وبه همین دلیل باید موضوعات مربوط به رقم دستمزد وانتقالات را به مدیر برنامه سپرد.

بهترین نوع برخورد به رسانه ها و مطبوعات چیست؟

در فوتبال ارتباط مناسب با رسانه ها از اهمیت بسیار زیادی برخورداراست. این به معنی مصاحبه های هر روزه ممتعدد با روزنامه ها نیست اما نباید نقش رسانه ها را در فوتبال نادیده گرفت. بهترین راه حل این است که به صورت معقول وبدون هیچ حاشیه با رسانه ها ارتباط داشته باشیم.

آیا بازیکنان امروز با مشکل تعداد بازی ها در یک فصل روبه رو هستند؟

چاره ای جز پذیرفتن این وضعیت نداریم. در فوتبال حرفه ای امروز باید با این مساَله کنار بیاییم. هرچند هم اگر تعداد بازیها کم باشد. ممکن است هیجان فوتبال بازی کردن از بین برود. در هر صورت نمی توانم به این سوَال پاسخ درستی بدهم. اگر بپذیرم تعداد بازیها بسیار زیاد وفشرده است باید مقامات اجرایی تصمیمی در این خصوص بگیرند.

آیا دوپینگ مشکل بزرگ فوتبال امروز است. در این خصوص چه کاری می توان انجام داد؟

دوپینگ موضوعی خارج از کنترل نیست اما باید شرایط برخورد با آن بدقت بررسی شود. گاهی اوقات یک بازیکن از داروهای مجاز برای افزایش قدرت بدنی خود استفاده می کند اما با حاشیه وجنجال فراوان متهم به دوپینگ می شود. در هر صورت این موضوعی است که باعث زشت شدن چهره یک ورزشکار می شود وباید از بروز بیشتر آن جلوگیری کرد.

باشگاه-----------فصل----------------تعداد بازي-------تعداد گل زده
ميلان---------2006-2005---------------35-------------------14
ميلان---------2005-2004-----------------36-----------------7
ميلان---------2004-2003-----------------30-----------------10
ساپائولو----------2003---------------------9------------------2
ساوپائولو---------2002--------------------22------------------9
ساوپائولو---------2001--------------------27-----------------12
افتخارات
يك بار قهرماني جام جهاني در سال 2002 
يك بار قهرماني جام كنفدراسيون ها در سال 2005
يك بار قهرماني در سوپر كاپ اروپا در سال 2003
يك بار قهرماني ليگ ايتاليا در سال 2003
يك بار قهرماني در سوپر كاپ ايتاليا در سال 2004
يك بار گرفتن توپ طلاي برزيل در سال 2002
دو بار انتخاب به عنوان بهترين بازيكن خارجي ايتاليا در سال های 2004 و ۲۰۰۶
يك بار انتخاب به عنوان بهترين هافبك اروپا در سال 2005

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 15:50  توسط ابراهیم  | 

رود فان نيستلروي متولد 1 جولاي 1976 در اس در کشور هلند.مهاجم گلزن تيم رئال مادريد که در ليست گلزنان جام قهرمانان اروپا پس از رائول و شوچنکو در رتبه سوم قراردارد.
بازيکن سابق تيم ملي هلند که پس از مسابقات يورو 2008 با فوتبال ملي به طور رسمي خداحافظي کرد.

 

نام کامل او رودجروس يوهانس مارتينس فان نيستلروي است.او در پست مهاجم وسط بازي مي کند و تا به حال براي 5 تيم باشگاهي بازي کرده است.

شروع فوتبال حرفه ايش با تيم دن بوش هلند در سال 1993 بود.جايي که از پست دفاع وسط به مهاجم وسط نقل مکان کرد . بعد از ان به تيم هرنويين پيوست و درست پس از يک فصل بازي در اين تيم به آيندهوون رفت.

در بهار سال 2000 با مبلغ 18.5 ميليون يورو به منچستر پيوست ولي در اولين تمرين با اين تيم با مشکل در ناحيه زانويش مواجه شد . در اولين فصل حضورش در منچستر در 31 بازي 23 گل به ثمر رساند.

وي 10 گل نيز در جام قهرمانان به ثمر رساند تا جايزه بهترين گلزن اين رقابتها را کسب کند.او در کل در 219 بازي براي منچستر 150 گل به قمر رساند که يک آمار خيره کننده است.

در 14 جولاي 2006 فرگوسن اجازه پيوستن او به رئال مادريد را صادر کرد و اين بازيکن با قراردادي به ارزش 18 ميليون پوند به رئال مادريد پيوست.


در سال اول بازي اش در رئال مادريد ال پي چي چي را کسب کرد و با گل زدن در 7 مسابقه پياپي با هوگو سانچز رکوردي مساوي را کسب کرد.

در تيم ملي کشورش در 64 بازي 33 گل به ثمر رساند در سال 2006 مشکلاتي با مارکو فان باستن مربي هلند پيدا کرد ولي در سال 2008 بازهم در يورو 2008 حضور يافت که در دور يک چهارم نهايي تيمش توسط روسيه حذف شد و او نيز فوتبال ملي را کنار گذاشت.


در سال 2004 با لئونتين اسلاتس ازدواج کرد و در سال 2006 صاحب يک دختر به نام موا آنته شد و در سال 2008 نيز صاحب فرزند پسري به نام ليام شد.

افتخارات:

دو بار قهرماني در ليگ هلند ، يک بار قهرماني در انگلستان ، يک بار قهرماني در جام خيريه انگلستان ، يک بار قهرماني در اف اي کاپ انگلستان ، دو بار کسب لاليگاي اسپانيا ، دوبار کسب مقام بهترين بازيکن هلند ، دوبار کسب عنوان آقاي گل ليگ هلند ، يک بار کسب جايزه بهترين بازيکن ليگ قهرمانان ، يک بار کسب ال پي چي چي ، يکي از بازيکنان ليست 100 نفره فيفا ، دو بار آقاي گل ليگ قهرمانان اروپا

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 0:11  توسط ابراهیم  | 


فرانک جيمز لمپارد جونيور 25 ژوئن سال 1978 در رامفورد انگلستان به دنيا آمد او فرزند فرانک لمپارد سينيور مدافع سابق انگليس و بازيکن پيشين تيم وستهام يونايتد است. مادر او نيز از يک خانواده معروف فوتبالي است......

 

 


 .....لمپارد در سال 1994 به عنوان کارآموز به باشگاه وستهام يونايتد پيوست. همان باشگاهي که پدرش دستيار سرپرست آن بود و در سال 1995 به طور رسمي با اين باشگاه قرار داد بست.

در اکتبر سال 1995 به تيم سي سيتي قرض داده شد و در همان باشگاه در نخستين بازي ليگ شرکت کرد و يک گل به ثمر رساند و در ژانويه سال 1996 دوباره به وستهام بازگشت.

لمپارد بازيکن ثابت تيم جوانان وستهام بود و در کاپ قهرماني جوانان 1996 کاپيتان تيم شد.
در سال 1998 لمپارد به تيم بزرگسالان وستهام پيوست و در کنار بزرگاني چون جوکول، مايکل کاريک و ريوفرديناند به يکي از مهره‌هاي باارزش اين تيم بدل شد.

لمپارد در 15 مي 2001 با يازده ميليون پوند به باشگاه ثروتمند چلسي نقل مکان کرد. او در فصل نخست حضور خود بازيکن فيکس تيم بود اما در فصل دوم حضورش تحت شعاع بازي خوب جيان‌فرانکوزولا قرارگرفت و افت کرد اما با آمدن آبراموويچ ميلياردر معروف روسي به باشگاه، لمپارد دوباره شکوفا شد و خود را به عنوان بهترين هافبک تيم شناساند.

در فصل 2004 - 2005 لمپارد توانست در همه 38 بازي ليگ برتر بازي کند و 13 گل به ثمر برساند و با تيم چلسي قهرمان ليگ برتر شود. بازي او آنقدر زيبا بود که کارلوس البرتو و يوهان کرايف بازکنان مطرح جهان هر دو او را ستودند و لمپارد را بازيکن برتر جهان خواندند . وي توانست در فصل 2009-2008 باچلسي عنوان سوم و در فصل 2010-2009قهرمان ليگ جزيره شود.

لمپارد موفق شد در آن فصل جايزه فوتباليست سال FWA را از آن خود کند. او در سال بعد بهتر ظاهر شد به طوري که خوزه مورينيو مربي آن دوران چلسي او را بهترين بازيکن دنيا لقب داد.

 

لمپارد در سال 2003 با النارايوز ازدواج کرد و ثمره اين ازدواج يک دختر به نام لوناکوکو پاتريشيا لمپارد است، لونا 22 آگوست سال 2005 به دنيا آمد. فرانک لمپارد در حال فراگيري زبان اسپانيايي است که به گفته برخي به خاطر احتمال پيوستن او به لاليگاست. ولي لمپارد اظهار کرد که آموزش زبان اسپانيايي او صرفا دلايل خانوادگي دارد، زيرا النارايوز اسپانيايي است و او دوست دارد فرزندانش دو زبانه بزرگ شوند. لمپارد با چلسي 2 بار قهرمان ليگ برتر شده است. وي در نوامبر سال 2005 به عنوان دومين فوتباليست برتر اروپا شناخته شد و جايزه فوتباليست سال قاره خود را به هافبک برزيلي رونالدينيو سپرد. يک ماه بعد رونالدينيو عنوان بازيکن سال دنيا را از آن خود کرد و بار ديگر فرانک لمپارد به مقام دوم بسنده کرد.

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:34  توسط ابراهیم  | 

شهاب حسيني شهاب حسيني متولد: 1352 +مدرک تحصيلي: دانشجوي انصرافي روانشناسي دانشگاه تهران ابتدا با گويندگي در راديو آغاز کرد و سپس در تعدادي از برنامه هاي تلويزيون مجري بود. در مجموعه تلويزيوني "پس از باران" در عرصه بازيگري هم خود را آزمود و در نهايت در سال 1379 در فيلم "رخساره" (امير قويدل) به عنوان اولين فيلم سينمايي اش موفق ظاهر شد. مجموعه "پليس جوان" اوج هنرنمايي او در زمينه بازيگري است. شهاب حسيني شهاب حسيني در سينما هم خوب ظاهر شده: بازي موفق اما در حاشيه (واکنش پنجم) و بازي فوق العاده اش در فيلم "شمعي در باد" (پوران درخشنده) و نقش آفريني متفاوت او در فيلم "رستگاري در هشت و بيست دقيقه" که کانديد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم از جشنواره بيست و دوم و بيست و سوم فيلم فجر هم شد. + مجموعه آثار: - رخساره (امير قويدل، 1379) - آدمکها (علي قوي تن، 1381) - واکنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381) - اين زن حرف نمي زند (احمد اميني، 1381) - زهر عسل (ابراهيم شيباني، 1381) - شمعي در باد (پوران درخشنده، 1382) - الهه زيگوران (رحمان رضايي، 1382) - رستگاري در هشت و بيست دقيقه (سيروس الوند، 1383) - گرداب (حسن هدايت، 1383) - قتل آن لاين (مسعود آب پرور، 1384) - پيشنهاد پنجاه ميليوني (مهدي صباغزاده، 1384) - بچه هاي ابدي (پوران درخشنده، 1385) - غيرمنتظره (محمدهادي کريمي، 1386) - پرچم هاي قلعه كاوه (محمد نوري زاد، 1386) - محيا (اكبر خواجويي، 1386) - درباره الي (اصغر فرهادي، 1387) + مجموعه و برنامه هاي تلويزيوني: - اکسيژن (سري اول، مجري، 1377) - رنگ صبح (مجري، 1378) - برپا، برپا (مجري، 1378) - با شما (مجري، 1378) - آفتابگردان (مجري، 1378) - اکسيژن (سري دوم، مجري، 1378) - ويژه برنامه عيد فطر (مجري، 1379) - پس از باران (مجموعه، سعيد سلطاني، 1379) - همسفر (مجموعه تلويزيوني، در دو اپيزود، 1380) - پليس جوان (مجموعه، سروس مقدم، 1380) - تب سرد (مجموعه، عليرضا افخمي، 1382) + جشنواره ها و جوايز: - برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد از جشنواره بيست و ششم فيلم فجر براي بازي در فيلم "محيا" - 1386 - کانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم مرد از جشنواره بيست و سوم فيلم فجر براي بازي در فيلم "رستگاري در هشت و بيست دقيقه" - 1383 - کانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم مرد از جشنواره بيست و دوم فيلم فجر براي بازي در فيلم "شمعي در باد" - 1382 - کانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش دوم مرد از هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم "شمعي در باد" - 1383 - کانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش دوم مرد از هفتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم "واکنش پنجم" -
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:32  توسط ابراهیم  | 

پوريا پور سرخ متولد ساعت 4 صبح روز چهارم تيرماه 1356 است.او در محله جردن تهران متولد شده و بزرگ شده همانجاست و فرزند اول خانواده است.دو خواهر و يک برادر کوچکتر از خود دارد که هر سه نفر انها دانشجو هستند.مادرش معلم زبان است و پدرش بازنشسته شرکت نفت مي باشد.مجرد است و به اين زوديها هم قصد ازدواج ندارد.بسيار به کانون گرم خانواده اش مي بالد و به خوبي از خانواده اش ياد مي کند.در خانواده پورسرخ همه داراي تحصيلات عاليه هستند.خواهرها و برادر پورسرخ مثل خوداو مجرد هستند.


دوران کودکي


پوريا در کودکي بسيار شروشيطان بوده.البته با همه اين تفاسير درسهايش عالي بوده.از بس که درسهايش خوب بود به سادگي وارد دانشگاه شد.او بر خلاف عقيده والدينش رشته تحصيلي اش را خودش انتخاب کرد.علاقه زياد او نسبت به رشته تحصيلي اش انقدر بود که بعد از گذراندن چند ترم وارد بازار کار شد.حتي بعد ازاخذ مدرک کارشناسي ارشد مدتي را براي کار به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصيل هم ادامه داد.از انجا که پدرش در شرکت نفت بوده دوران دبستان را در شهرهاي مختلف به خصوص شهرهاي جنوبي بوده است.در دوران راهنمايي در مدرسه شهيد باهنر تهران و دوران دبيرستان را در مدرسه رازي گذرانده است.دوران ليسانسش را در رشته اصلاح نباتات دانشگاه شيراز که در اخرين سال تحصيلي رتبه سوم را به دست اورده است.دوران فوق ليسانس را در تهران و رشته فيزيولوژي گياهي گذراند که باز هم با رتبه سوم,فارغ التحصيل شد.


او قبل از ان که در سريال وفا بازي کند,همزمان با ورودش به مقطع دکترا پيشنهاد بازي در سريال تلويزيوني فرار بزرگ را پذيرفت و با اين کار وارد حرفه بازيگري شد.پوريا به خاطر اين که هم درس مي خواند و هم کارش را که به رشته تحصيلي اش مربوط بوده را انجام مي داد و ازسوي ديگر وارد عرصه بازيگري شده بود

 


شانس بزرگ زندگي

 

در اواخر سال1384 پيشنهاد بازي در سريال((وفا)) را به سفارش اقاي لطيفي پذيرفت.شخصيت ژوبين پناهي انقدر براي او جذاب بود که نتواند نه بگويد.به نظر پوريا سپردن نقش ژوبين به او يکي از شانس هاي بزرگ زندگي اش بود.به خاطر بازي در سريال وفا چندين ماه درگير اين پروژه بود.حتي دو ماه را در لبنان سپري کرد.با پخش سريال وفا زندگي او وارد مرحله تازه اي شد.خيلي زود عکسها و پوسترهاي او در همه جا پخش شد.اسم او يک شبه بر سر زبانها افتاد و به اوج رسيد.البته اين اتفاق فرخنده باعث شد تمام فعاليت هاي قبل از عيدش مثل تحصيل و کارش مختل شود.البته بايد گفت هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

فقط مهندسي کشاورزي

 

پوريا شاگرد بسيار درسخوان و زرنگي بوده در سال 1374 يک بار در کنکور تجربي شرکت کرده و قبول شد اما حرف و حديث ها تازه شروع شد.با اين که پوريا فوق العاده درسخوان بوده خيلي ها شرکت در کنکور تجربي او را به خاطر ضعف در درس هاي رياضي و فيزيک مي دانستند.پوريا به اصرار خانواده و به خاطر ثابت کردن ادعاهاي دروغ اطرافيان در کنکور رياضي هم شرکت کرد و در رشته مهندسي عمران هم قبول شد.پوريا حتي در کنکور پزشکي دوبار شرکت کرد و براي اثبات شايستگي هايش با امتياز بالاتر از رشته تحصيلي اش قبول شد.با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصيلي اش توانست انها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصيلي مورد علاقه اش موافقت کنند.پدر و مادر پوريا به شدت مخالف ادامه تحصيل او در رشته مهندسي کشاورزي بودند.

بي انضباط ترين

 

با وجود درسخوان بودن پوريا به هيچ عنوان بچه ارام و سربه زيري نبوده تا انجا که عالم و ادم را از دست خود عاصي کرده بود اما درسخوان بودن او مانع از برخورد اولياي مدرسه با او مي شد.به جز جغرافيا انضباط همه درسهايش در حد عالي بود.پوريا در تمام دوران تحصيلش از جغرافيا گريزان بود به حدي که يک بار مجبور شد با تک ماده قبول شود.با وجود ان که هميشه در درسهايي مثل فيزيک و رياضي و شيمي و مثلثات و هندسه 20 مي گرفت در دوران دبيرستان رشته تجربي را انتخاب کرد.او در تمام دوران تحصيلي اش از شاگردان ممتاز به شمار مي رفت و کمترين نمره هاي کارنامه اش همان نمره هاي انضباط بوده که با ارفاق اوليا مدرسه و به خاطر کم نشدن معدلش 17 و 18 مي شده است.

 

تلاش شبانه روزي

 

با وجود همزماني تحصيل و کار و بازيگري پوريا هرگز شانه خالي نکرد.حتي به خاطر ادامه تحصيل دو سال را خارج از کشور و با شرايط مدرن امروزي گذراند.در سال 1382 به تهران بازگشت با وجود کار و تحصيل و موفقيت در مقطع کارشناسي ارشد و پرداختن به شغل بازيگري و فشار کار و تحصيل مردانه ايستاد وبا پشتکار شخصي اش زير فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد به خوبي برايد.او هيچ وقت حاضر نشد يکي از کار و هنر و تحصيل را کنار بگذارد و به خاطر موفقيت در همه موارد شبانه روز وقت گذاشت.


دوستان صميمي

 

از دوستان صميمي اش که نقش به سزايي در زندگي اش ايفا کرده غلامحسين لطيفي است که در سريال فرار بزرگ و به پيشنهاد او ايفاگر نقش فرهاد بود که اين اشنايي در سريالهاي وفا و صاحبدلان انجاميد.اين دوستي انقدر پيش رفته که حتي در رابطه با مسائل خصوصي زندگي اش پيش از خانواده اش با اقاي لطيفي مشورت مي کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:31  توسط ابراهیم  | 

مهدي سلوكي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني كه مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوكي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شكاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامه‌اش را در اصفهان گرفتند پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمك تهران سكني گزيد.
 مادر او اصالتا اراكي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبكه تهران است. خانواده سلوكي‌ها اصيل و متعصب و مذهبي‌اند. پدر و مادر هر دو تحصيلكرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
 دوران كودكي مهدي مثل بقيه پسر بچه‌ها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسكوني پايگاه هشتم شكاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازي‌هاي كودكانه بود.
 مهرماه سال 1367، مهدي به كلاس اول رفت، از آنجا كه محمد در كلاس پنجم همان دبستان درس مي‌خواند، ديگر بچه‌هاي مدرسه حريف شيطنت‌هاي او نمي‌شدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنت‌ها فرصت كمتري براي درس خواندن مي‌گذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت مي‌كشيد! برادرش هم به او كمك مي‌كرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اين‌كه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيك را برگزيد در حالي كه در كودكي خود و خانواده‌اش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشكي داشتند. او در هنرستان مالك اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود كه جذب كار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود كه
 ديگر زياد به درس‌ها نرسد. البته مسير آينده‌اش را هم انتخاب كرده بود و گرافيك ديگر به كارش نمي‌آمد. او سال 79 ديپلم گرافيكش را گرفت و ديگر تمام وقت روي كار هنري و حرفه‌اي زوم كرد و انرژي گذاشت.
 پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي كه چند مجموعه بازي كرد و چند برنامه را به عنوان مجري در كارنامه داشت، احساس كرد كه در دانشگاه بايد شركت كند، به همين دليل براي كنكور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراك قبول شد، منتهي حجم بالاي كار و كمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوكي نقاشي چيره‌دست است.
 درباره او مي‌گويند: هميشه معلم‌ها و ناظم‌ها از دستش شاكي بودند و هر روز يك جاي بدنش درد مي‌كرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي مي‌كرد كه اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يكي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!


مهدي از كودكي نقاش قابلي بود تا جايي كه نزديكانش وقتي مي‌خواستند در هنر براي او آينده‌اي تصور كنند، او را در جايگاه يك نقاش حرفه‌اي و مشهور مي‌ديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و
 خلباني و پزشكي را زده و وارد هنرستان گرافيك شود. زماني كه ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدي نيز در تمام مصاحبه‌هايش رسما مي‌گفت كه بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاكيد داشت كه نقاشي را ترجيح مي‌دهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يكي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوكي‌ها ارثي است و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
 رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه كه براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگران‌كننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل مي‌كند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربه‌اي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي مي‌كند و هرگز كسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)...
 او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش مي‌آيد، بهترين بازيكن فعلي ايران را علي كريمي و جهان را رونالدينيو مي‌داند. او بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا مي‌داند... بهترين دوست ورزشي‌اش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال مي‌داند... بهترين رنگ از نظر او قرمز است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:27  توسط ابراهیم  | 


رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس)  . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.


در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث  - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها  را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.


حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:


مشكي پوش مثل سنگه             با غصه هاش مي جنگه
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال       

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:48  توسط ابراهیم  | 

 

جواد نکونام ?? شهريور سال ???? در شهر ري تهران متولد شد.

وي در درتيم‌هاي پاس تهران، الوحده و الشارجه امارات و اوساسوناي اسپانيا بازي کرده است و در سال  2006 نيز در بين 10 بازيکن برتر آسيا قرارداشت.

نکونام فوتبال حرفه‌اي را از بازي در تيم‌هاي پايه باشگاه سايپا آغاز کرد و در سال 1377 به تيم پاس تهران پيوست. با بازي‌هاي درخشانش در دو فصل نخست حضورش در پاس، به تيم‌هاي ملي جوانان و اميد ايران دعوت شد و از آنجا به بازيکني شناخته شده در فوتبال ايران تبديل شد.

او 7 فصل را در تيم پاس با موفقيت سپري کرد و به کاپيتاني اين باشگاه رسيد. اوج حضور او در پاس بازي‌هاي درخشانش در جام باشگاه‌هاي آسيا در سال 2005 بود.

 بازي‌هاي نکونام در اين جام باعث شد تا باشگاه کايزرس‌لاترن آلمان به او پيشنهاد بدهد، اما با مخالفت مصطفي دنيزلي، سرمربي وقت پاس، اين انتقال منتفي شد.

نکونام در آخرين بازي‌اش با پيراهن پاس، مقابل پرسپوليس در ليگ برتر  انجام داد كه از داور کارت قرمز دريافت کرد. پس از اين بازي او به باشگاه الوحده امارات رفت.

در ميانه ليگ امارات، به باشگاه الشارجه امارات رفت و پس از بازي در جام جهاني 2006، از ميان 3 تيم هرتابرلين و کايزرس‌لاترن آلمان و اوساسونا اسپانيا، اوساسونا را برگزيد.

نکونام اولين بازيکن ايراني است که در لاليگا بازي کرده است. او در نخستين فصل حضور در لاليگا، به بازيکن ثابت تيمش تبديل شد و توانست با گل طلايي که در جام يوفا مقابل بوردو فرانسه زد، به بازيکني محبوب در تيمش بدل شود. بازي خوب او باعث شد تا اوساسونا به فکر جذب بازيکن ايراني ديگري بيفتد و مسعود شجاعي را بخرد. جواد درفصل  2009-2008 نيز بازدن 7 گل براي اوساسونا بعد از پاندياني دومين گل زن اوساسونا شد.

نکونام در  22 دي سال 1379 و درحالي که تنها 19 سال و 31 روز سن داشت، براي نخستين بار پيراهن تيم ملي ايران را در ديدار دوستانه برابر اکوادور برتن کرد . پس از ناکامي ايران در سعود به جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي   و با خداحافظي مهدي مهدوي کيا ، کريم باقري و علي کريمي از تيم ملي کاپيتان تيم ملي ايران به حساب مي آيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 1:37  توسط ابراهیم  | 

مطالب قدیمی‌تر